<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="wordpress/2.1.3" -->
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	>

<channel>
	<title>شب نوشته ها</title>
	<link>http://babak.ershadifar.ir</link>
	<description></description>
	<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 17:00:52 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.1.3</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>تفاوت &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=78</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=78#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 17:00:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=78</guid>
		<description><![CDATA[&#34;در دنيا تنها دو نوع انسان وجود دارد !آدمهاي خوب كه كارهاي خوب انجام مي دهند و آدمهاي بد كه كارهاي بد انجام مي دهند !به غير از اين هيچ فرقي بين انسان ها نيست .&#34;
جملات نظير اين هر چند به مذاق خيلي ها كه عادت كرده اند انسانها را به خودي و غيرخودي ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&quot;در دنيا تنها دو نوع انسان وجود دارد !<br />آدمهاي خوب كه كارهاي خوب انجام مي دهند و آدمهاي بد كه كارهاي بد انجام مي دهند !<br />به غير از اين هيچ فرقي بين انسان ها نيست .&quot;</p>
<p>جملات نظير اين هر چند به مذاق خيلي ها كه عادت كرده اند انسانها را به خودي و غيرخودي ، خواص و عوام و &#8230; تقسيم كنند چندان مفهومي ندارد ، اما براي خيلي از ما معني دارد.</p>
<p>و اين شاه بيت ، فيلم &quot; اسم من خان است &quot; بود .<br />سينماي هند در چند سال اخير خيز بلندي برداشته است تا به دنيا نشان دهد &quot; بالي وود &quot; مي خواهد به همسايگي &quot; هالي وود &quot; برسد !</p>
<p>بيچاره سينماي ما ، &quot; بهمن فرمان آرا &quot; ديگر فيلم نمي سازد چون &quot; شمقدري &quot; آمده و شده معاونت سينمايي !<br />&quot; بهرام بيضايي &quot; هر ده سال يكبار به فيلم نامه هايش اجازه مي دهند تا فيلم شود و البته با مقداري تيغ سانسور !<br />&quot; بهمن قبادي &quot; در ايران نيست و قرار هم نيست به او اجازه فيلم سازي بدهند !<br />و &#8230; .<br />تفاوتي كه ايجاد تفاوت مي كند :<br />- سينماي ما ، سينماي هند !<br />- معاونت سينمايي ما ، معاونت سينمايي هند !</p>
<p>انسان ها تنها دو دسته اند : آدمهايي كه كارهاي خوب انجام مي دهند&nbsp; ، آدمهايي كه كارهاي بد انجام مي دهند .</p>
<p>پيشنهاد مي كنم : فيلم &quot; اسم من خان است My Name is Khan&quot; را حتما ببيند !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=78</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نخبه كشي &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=77</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=77#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 14:28:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=77</guid>
		<description><![CDATA[علي كريمي]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آيا علي كريمي يك نابغه هست ؟<br />قبل از اينكه پاسخ سوال را بدهم اين توضيح را لازم مي دانم كه بگويم : از علي كريمي تا قبل از همين بازي با كره جنوبي و مچ بند سبزي كه بر دست بست ، خوشم نمي آمد.دلايلش مهم نيست ، اما همان موقع نيز اعتقاد داشتم كه او يك نابغه است ، كه حتما&nbsp; هست . او در رشته فوتبال تحسين بسياري را برانگيخته است .<br />دوستي از امارات نقل مي كرد تفريح شيخ هاي عرب آن بود كه بر سر تعداد بازيكناني كه در صحنه هاي مختلف جا مي گذاشت شرط بندي كنند !<br />و اما چرا اين نخبه مثل خيلي ها ديگر در اين كشور سوخته مي شود ؟<br />پاسخ آن هم روشن است : به خاطر صراحت و صداقت !</p>
<p>كريمي شايد در بكارگيري الفاظ&nbsp; ، آداب معمول را رعايت نكند اما آدم رك و صريحي است و از آن مهمتر همواره&nbsp; مسوليت كارهايش را برعهده گرفته است. چه در جواني به داور ويتنامي سيلي زد و چه حالا كه از تيم استيله آذين اخراج شده است.</p>
<p>او اولين قرباني اين &quot;جماعت مدير بوقلمون صفت &quot; نيست و شايد آخري هم نباشد .<br />برگرديم به اواخر دهه ۱۳۵۰ خورشيدي ، بودند بازيكناني كه چون به دست بوسي نرفتند بر روي نامشان خط قرمز گرفتند.<br />آن سالها اينترنت نبود ، تجربه خطاهاي آن موقع هم نبود !<br />اما امروز هست .<br />نكند كه وجدان اجتماعي قضاوت نادرستي بكند و نابغه را به جرعه اي آب لجن مال كند !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=77</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پدر&#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=76</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=76#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 07:15:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=76</guid>
		<description><![CDATA[بچه دار شدن آسان هست ، اما پدر بودن سخت !و اين درس سختي بود كه كورش ۲ماهه با نگاه هايش به من داد .به موهاي سپيد پدرم ، دوستانم و همه آنهايي كه بعد از بچه دار شدن خودشان را موظف مي دانند پدر باشند فكر كردم .
شب گذشته با كلي مقدمات و تشريفات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بچه دار شدن آسان هست ، اما پدر بودن سخت !<br />و اين درس سختي بود كه كورش ۲ماهه با نگاه هايش به من داد .<br />به موهاي سپيد پدرم ، دوستانم و همه آنهايي كه بعد از بچه دار شدن خودشان را موظف مي دانند پدر باشند فكر كردم .</p>
<p>شب گذشته با كلي مقدمات و تشريفات كورش را در بيمارستان كسري &quot;ختنه&quot; كردند ، رسيدن من همزمان بود با بيرون آمدن او از اتاق عمل و با خنده هاي كودكانه و زيبايش از من استقبال كرد .<br />صد حيف كه شيريني آن بعد از بين رفتن اثر داروي بي هوشي نيز بي اثر شد.<br />گريه مي كرد ، خيلي زياد !<br />اما اين بار فرق داشت در لابلاي گريه هايش نگاهم مي كرد و من هيچ كاري براي تسكين دردش نمي توانستم بكنم !<br />الان كه فكر مي كنم مي بينم همان بهتر كه كاوه را فرستاديم دنبال كارهاي اداري بيمارستان.<br />مادرش بسيار گريه مي كرد و من از درون فرو مي ريختم ، نبايد گريه مي كردم ، نبايد سست مي شدم!</p>
<p>پدر بودن سخت است.<br />اين پست را تقديم مي كنم به همه آنهايي كه براي فرزندانشان پدر بودند و تقديم به پدرم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=76</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مسعود ارشادي فر رفت &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=75</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=75#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Jul 2010 21:33:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=75</guid>
		<description><![CDATA[نوجوان بودم و كنجكاو و عجول.به دنبال بيت هاي ديگر اين شعر مي گشتم : الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل&#8204;ها
اولين فرصتي كه او را ديدم پرسشم را گفتم.سري&#160; تكان داد و ديوان حافظ ( مادربزرگ ) را به دستم داد .گفت : اين شعر حافظ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوجوان بودم و كنجكاو و عجول.<br />به دنبال بيت هاي ديگر اين شعر مي گشتم : <br />الا يا ايها الساقي ادر کاسا و ناولها<br />که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل&zwnj;ها</p>
<p>اولين فرصتي كه او را ديدم پرسشم را گفتم.<br />سري&nbsp; تكان داد و ديوان حافظ ( مادربزرگ ) را به دستم داد .<br />گفت : اين شعر حافظ است .</p>
<p>برايم تفألي به حافظ زد و آنرا تفسير كرد ،كه چه استاد بود در اين كار و ادامه داد كه با حافظ راز و نياز مي كند !<br />آن روز نفهميدم چه گفت تا آنكه بعد از سالها من نيز همين را به دوست نوجواني گفتم .<br />او چه آسان مرا همدم حافظ كرده بود.</p>
<p>شب مراسم تدفين بود كه كاوه برايم گفت : كتاب &quot; گندم هاي نيمه رسيده &quot; را مي خواند و من شرمنده شدم كه نويسنده اش را نمي شناختم !</p>
<p>كاوه گفت : دلگير شده كه او را آنچنان كه بايد نشناخته و چه زود رفت !<br />به او گفتم : و اين بار نيز &quot;بي هياهو&quot; رفت . به مانند خيلي از زندگي اش !</p>
<p>صحبت هاي هر از چندگاه ما در مورد حافظ بود و او هيچگاه از كتابش به من نگفت.</p>
<p>به سراغ همان كتاب حافظ (مادر بزرگ ) رفتم و تفألي برايش زدم :</p>
<p>منزل حافظ كنون بارگه پادشاست<br />دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد</p>
<p>بدرود مسعود جان!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=75</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شايد وقتي ديگر &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=74</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=74#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 00:15:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=74</guid>
		<description><![CDATA[و اين پاياني است براي شب نوشته هايم.قبل از آنكه از همه آنهايي كه آمدند تشكر&#160; كنم ؛ از همه آنهايي كه از چرايي تصميم من نخواهند پرسيد ، سپاسگزار خواهم بود.و براي همين مي خواهم اين نوشته بي نظر باشد.چه در اينجا و چه در هر جاي ديگر.
بدرود
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و اين پاياني است براي شب نوشته هايم.<br />قبل از آنكه از همه آنهايي كه آمدند تشكر&nbsp; كنم ؛ از همه آنهايي كه از چرايي تصميم من نخواهند پرسيد ، سپاسگزار خواهم بود.<br />و براي همين مي خواهم اين نوشته بي نظر باشد.<br />چه در اينجا و چه در هر جاي ديگر.</p>
<p>بدرود</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=74</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>فرزند ايران &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=73</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=73#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 01:33:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=73</guid>
		<description><![CDATA[نوجوان كه بودم روزي به همراه برادر كوچكترم از پدر ، درخواست خريد موتور كرديم !پاسخ روشن بود : نه !و جواب چراي ما خلاصه : &#34; هر وقت پدر شدي ، مي فهمي ! &#34;از آن سالها زمان زيادي مي گذرد و امروز با آنكه هنوز پدر نشده ام ، اما دليل مخالفت او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوجوان كه بودم روزي به همراه برادر كوچكترم از پدر ، درخواست خريد موتور كرديم !<br />پاسخ روشن بود : نه !<br />و جواب چراي ما خلاصه : &quot; هر وقت پدر شدي ، مي فهمي ! &quot;<br />از آن سالها زمان زيادي مي گذرد و امروز با آنكه هنوز پدر نشده ام ، اما دليل مخالفت او را حداقل درك مي كنم .</p>
<p>ديروز ۱۶ آذر ، چه بسيار مادران و پدران نگراني كه چشم انتظار فرزندانشان بودند و چه بسا تعدادي&nbsp; هنوز خيره به در مانده اند !<br />هنوز پدر نشده ام ، اما نگراني آنها را نيز درك مي كنم.<br />همان طور كه صداي لرزان مادر و كنترل پدرم را ديدم.</p>
<p>اما ديروز كسي موتور نمي خواست ! دنبال تفريح هم نبود! خوشي نداشته&nbsp; هم زير دلش نزده بود .</p>
<p>آنها آينده شان ، آزادي و احترام شان را درخواست مي كردند و پاسخ روشن بود : نه !<br />و جواب چرا : &quot; باتوم و گاز اشك آور &quot;.<br />اين جوانان نه برانداز هستند و نه مخملي !<br />آنها مي خواهند : <br />- مبنا براي ادامه ي تحصيل ، شايستگي باشد. نه وابستگي !<br />- اجازه داشته باشند طي نظر خودشان راه بروند . نه سليقه ديگري !<br />- دارايي هاي اين سرزمين هزينه مردمش شود .نه ماجراجويي عده اي !<br />و&nbsp; خيلي حرف حساب ديگر .</p>
<p>شايد براي همين بود كه پدران و مادران با همه دل نگراني ها ، تنها مي گفتند : <br />&quot;پسرم،دخترم! مواظب خودت باش&quot;<br />&quot;فـرزنـد ايـران ، مراقب خودت باش&quot;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=73</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جنبش ما &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=72</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=72#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Oct 2009 07:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=72</guid>
		<description><![CDATA[روی سنگ قبر یک کشیش در کلیسای &#34;وست مینستر&#34; نوشته شده است:
جوان و آزاد که بودم تصوراتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خود می خواستم که دنیا را تغییر دهم.مسن تروعاقل تر که شدم ، فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند. بنابراین توقعم را کم کردم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روی سنگ قبر یک کشیش در کلیسای &quot;وست مینستر&quot; نوشته شده است:</p>
<p>جوان و آزاد که بودم تصوراتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خود می خواستم که دنیا را تغییر دهم.<br />مسن تروعاقل تر که شدم ، فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند. بنابراین توقعم را کم کردم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم ، ولی کشورم هم نمی خواست عوض شود.</p>
<p>به میانسالی که رسیدم آخرین توانایی هایم را به کار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم ، ولی پناه بر خدا ! آنها هم نمی خواستند عوض شوند.</p>
<p>و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام ناگهان دریافته ام که:<br />اگر فقط خود را عوض می کردم ، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی میداند!؟ شاید می توانستم دنیا را هم عوض کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=72</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تفنگت را زمين بگذار &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=71</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=71#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 18:34:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=71</guid>
		<description><![CDATA[تفنگت را زمين بگذارکه من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهنمن اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان کنندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-تو اي با دوستي دشمن.&#8230;&#8230;
شعر : فريدون مشيريآهنگ : محمدرضا شجريانتنظيم : مجيد درخشاني
براي دريافت آهنگ اينجا كليك كنيد
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تفنگت را زمين بگذار<br />که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار<br />تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن<br />من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان کن<br />ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-<br />تو اي با دوستي دشمن.<br />&#8230;&#8230;</p>
<p>شعر : فريدون مشيري<br />آهنگ : محمدرضا شجريان<br />تنظيم : مجيد درخشاني</p>
<p>براي دريافت آهنگ <a href="http://rapidshare.com/files/274980875/Zaban_Atash.mp3">اينجا </a>كليك كنيد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=71</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چه بايد كرد &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=70</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=70#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 14:33:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=70</guid>
		<description><![CDATA[اوضاع كنوني ايران ، پرسشي را در ذهن ها ايجاد كرده است : &#34; چه بايد كرد ؟ &#34;
بعضي ها ترجيح داده اند ، ساكت باشند و شايد در موقع لزوم سوار موج پيروزي شوند !خيلي ها كه تعدادشان كم هم نيست ، از همه امكانات كه يكي از آنها جانشان نيز هست استفاده مي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اوضاع كنوني ايران ، پرسشي را در ذهن ها ايجاد كرده است : &quot; چه بايد كرد ؟ &quot;</p>
<p>بعضي ها ترجيح داده اند ، ساكت باشند و شايد در موقع لزوم سوار موج پيروزي شوند !<br />خيلي ها كه تعدادشان كم هم نيست ، از همه امكانات كه يكي از آنها جانشان نيز هست استفاده مي كنند تا به اين نهضت مردمي كمك كنند و چه بسيار ايده ها و نكته ها در راستاي مخالفت هاي مدني ، تظاهرات خياباني و &#8230;&nbsp; مطرح شده و مي شود.</p>
<p>اما فكر مي كنم يكي از صدها راهي كه وجود دارد و اين بار همان بعضي هاي گروه اول نيز مي توانند بدون هزينه آنرا انجام دهند اين باشد كه فقط با يكديگر مهربان باشيم !<br />به مانند همان هفته آخر انتخابات كه چقدر با هم خوب بوديم و مهربان !<br />از اينكه به همسايه مان ، هم محله مان ، همشهري و هموطنمان مهرباني كنيم ، كسي نمي تواند جرمي را شامل حال ما بداند كه البته شايد از اين هم ناراحت شوند !</p>
<p>بگذاريد اين دايره آنقدر وسيع شود كه شايد روزي همان لباس شخصي ها نيز آرزو كنند كه در اين گستره ، شامل شوند.</p>
<p>با هم مهربان باشيم كه بعد از آن ايران سبز خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=70</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>من اينها را نمي شناسم &#8230;</title>
		<link>http://babak.ershadifar.ir/?p=69</link>
		<comments>http://babak.ershadifar.ir/?p=69#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 19:18:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>بابك</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://babak.ershadifar.ir/?p=69</guid>
		<description><![CDATA[گزارشگر برنامه ، با ژستي كه مي خواست بي طرفي اش را حفظ كند بعد از انكه يك قطار از اسامي كارگردانان و هنرمنداني كه از جنبش سبز&#160; حمايت كرده بودند ، نام برد به اين پرداخت كه در عين حال آن طرف نيز تعدادي كارگردان ! مانند آقاي شورجه ، شمقدري ، ده نمكي [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div align="justify">گزارشگر برنامه ، با ژستي كه مي خواست بي طرفي اش را حفظ كند بعد از انكه يك قطار از اسامي كارگردانان و هنرمنداني كه از جنبش سبز&nbsp; حمايت كرده بودند ، نام برد به اين پرداخت كه در عين حال آن طرف نيز تعدادي كارگردان ! مانند آقاي شورجه ، شمقدري ، ده نمكي نيز از آقاي احمدي نژاد حمايت كرده اند !</div>
<p>و بهمن قبادي فيلمساز به نام ايراني در پاسخ گفت : اين آقاياني را كه نام بردي ، من نمي شناسم !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://babak.ershadifar.ir/?feed=rss2&amp;p=69</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
