مرداد ۲۱
پاييز ۱۳۷۸ اولين باري بود كه او را ديدم ، همانطور كه بر روي صندلي تكيه داده بود از پشت عينك مرا خوب نظاره كرد.دستش را به داخل كشو برد و هفت ، هشت تايي ماژولRAM در آورد و به من داد و گفت : “كامپيوترهايمان كند هست ، اگر مي شودRamها را ارتقاء دهيد“.
آن سالها قطعات كامپيوتر به وفور امروز نبود و يك Ram۱۶MB قيمتي بالاتر از يك Ram ۲۵۶MB امروز داشت !
روز بعد هنگاميكه كارم تمام شد ، گزارش فعاليت و آن دو عدد Ram اضافه را نيز به او دادم و از آن سال تا به امروز كه قريب به ۸ سال در كنارش فعاليت كردم ، فرصتي پيش نيامد از او بپرسم آن روز پاييزي مي دانست كه ۲ عدد Ram اضافه به من مي دهد ؟!
ادامه را بخوانید »
مرداد ۱۷
مهم نيست نيازمنديهاي كدام روزنامه رسمي كشور را ورق مي زنيد ، در همه آنها آگهي هاي آنچناني در خصوص ارايه سرويس هاي متفاوت مي خوانيد كه در نود درصد موارد همه " تعميرگاه مركزي " ، " نماينده انحصاري " و يا … هستند !! و هنگام طرح پرسش هايي ساده مانند : "نماينده انحصاري كه چند تا نمي شود !" با پاسخ هايي خارج از دايره صداقت مواجه مي شويد.
يا اينكه سرمربي تيم ملي فوتبال ايران، تقصير باخت را به گردن مي گيرد اما در تمام جلسات كليه اموري را كه انجام داده توجيه مي كند و ضمن حفظ پست سرمربيگري ، مسوليت اشتباهاتش را قبول نمي كند !ديگر از آن كارمندي كه براي فرار از مسوليت شما را به ميز ديگري پاس مي دهد نمي گويم !
به دو مورد بالا اين مواردي كه در اين هفته از ماه مرداد و در زمينه كاريم براي من اتقاق افتاد را اضافه مي كنم تا دليلم را براي نوشتن اين پست بيشتر بازگو كنم .
ادامه را بخوانید »
مرداد ۱۳
داستاني كه لينك آن در پايين آمده است ، نوشته اي است بسيار زيبا از "نسل من".
فايل مرجع PDF بود كه چون تبديل آن زمان مي برد و مي خواستم هرچه سريعتر ديگران نيز اين داستان زيبا را مطالعه كنند ، اصل فايل PDF را اينجا قرار دادم .
يكي بود يكي نبود . روزي روزگاري دشتي بود وسيع و زيبا كه پرندگان بر فراز آن در آسمان نيلگون مي چرخيدند . در اين پرنده ها پرنده ي كوچكي بود كه بيش از هر پرنده اي عاشق پرواز بود، پروازي آزاد و رها.آنقدر بي تاب پريدن بود كه در ميان حيرت مادرش و سايرين ، خيلي زودتر از بقيه جوجه ها بال گشوده بود و خود پرواز را آموخته بود. با مهارت عجيبي پرواز مي كرد و وقتي ديگر جوجه ها از او مي پرسيدند : " اين طور پريدن رو از كجا ياد گرفتي ؟"
مي گفت : " كاري نداره …
پريدن رها شدن بر گرده ي باد است
و با بي ثباتي سيماب وار هوا برآمدن
به اعتماد استقامت بالهاي خويش … "
اما جوجه ها معمولا از حرف هاي فلسفي سر در نمي آوردند.همانطور كه از اسرار پريدنش.
او نيز زيركانه لبخندي مي زد و دوباره بال مي گشود بر ابي آسمان ، بر فراز دشت.
فقط يك چيزي در دشت بود كه هميشه آزارش مي داد. اولين بار كه اين چيز عجيب و رعب آور را ديده بود، خيلي ترسيده بود . وقتي از مادرش پرسيد كه :
- چيست ؟
شنيد : ……………..
داستان كامل روياي بي مترسك
مرداد ۱۳
شايد اگر قرار بود بعد از كامپيوتر ، حرفه و شغل ديگري را انتخاب مي كردم روانشناسي نيز يكي از انتخابهاي من بود.تعجب نكنيد! بين دنياي ديجيتال و منطق صفر و يك فاصله زيادي تا علوم انساني است ، اما فكر مي كنم همين تنوع انتخاب تعريف خوبي از من برايتان ارايه مي كند.به هر حال آزمون شخصيتي نئو يكي از آزمونهاي جامعي است كه شخصيت فرد رادرپنج شاخص و ويژگيهاي مرتبط با اين شاخص ها ميسنجد.اگر علاقه مند به آزمون هاي خودشناسي هستيد و يا فكر مي كنيد با شناخت بيشتر از خودتان مي توانيد در حرفه و زندگي شخصي عملكرد بهتري داشته باشيد شمارا به لينك زير راهنمايي مي كنم :
آزمون شخصيتي نئو ( اينجا كليك كنيد)
به خاطر داشته باشيد ، قبل از ادامه كار مي بايست در سايت ثبت نام كنيد كه پر كردن فرم كمتر از يك دقيقه وقت شما را خواهد گرفت.
در پايان خاطر نشان مي كنم سايت JobIran يكي از سايت هاي قديمي در زمينه جستجوي شغل در ايران بوده و هست و از سايت جديدي كه وزارت كار به نام باشگاه كار ارايه داده ، بهتر هست.
مرداد ۰۱
ایده نوشتن این پست برمی گرده به چند ماهه پیش که خیلی فضاش مناسب بود.
به هر حال قولش رو نیز به خیلی ها داده بودم و اونها نیز وعده کردند می آیند و می نویسند.
پس دلمون رو بیاریم به مهمونی و از عشق بگیم !
واژه ای که به تعداد نفرات روی کره زمین می تونه براش تعبیر و تعریف نوشت.
شما هم بیایید و بنویسید ، مهم نیست آن شاعر و آن فیلسوف چه می گویند، از دلتان بنویسید.
بايد پارو نزد، وا داد
بايد دل رو به دريا داد
برای ارایه نظر ، نیازی به پر کردن قسمت نام و آدرس پست الکترونیکی نیز نیست !
«كـسـي آمــد كــه حـرف عــشــق رو بـا مــا زد
دل ترسوي ما هم دل به دريا زد
به يك درياي طوفاني
دل ما رفته مهماني
چه دوره ساحلش
از دور پــــــــــــــــــــيــــــــــــــدا نـــيــســــت
يـــه عــمـري راهــه و در قـدرت ما نـــيــســــت
بـــــــــايــــــــد پــــــــــــارو نــــــــــزد ، وا داد
بـــــــايــــــــد دل رو بــــه دريــــــــــــــــــا داد
خـودش مــي بــردت هـرجــا دلــش خــواســت
بــه هــرجــا بــرد بـدون سـاحـل هـمـونجاسـت
بــه امـيـدي كه ســـاحــل داره ايــــن دريـــــــا
بــه امـيـدي كه آروم مــي شـــه تــــا فــــــردا
بــه امـيـدي كه اين دريا فقط شــاه ماهـي داره
به عشقي كه نمي بيني شباشـو بي سـتـاره
دل ما رفته مهماني
به يك درياي طوفاني
بايد پارو نزد، وا داد
بايد دل رو به دريا داد
خودش مي بردت هرجا دلش خواست
بــه هـرجـا بـرد بـدون ســاحــل هـمونجاست»
حكايت اون روزها

مرداد ۰۱
قبل از هر چيز از سرور پرشين بلاگ ممنونم كه اين چند وقته ميزبان ما بود ، هر چند كه اين آخري هر آنچه ساخته بود را خراب كرد.بگذريم ، به هر حال از اجاره نشيني در آمده به خانه خودمان آمديم. و اميدوارم به صلاح باشد.
پست هاي قبلي را خيلي دوست دارم و به هر امكاني كه باشد آنها را نيز به اينجا منتقل مي كنم.
همه اين تلاش ها قبل از خانه دار شدن وبلاگ مربوط به پست آخري بود كه نوشتم و خرابي سرور پرشين بلاگ داشت آنرا عقيم مي كرد.
به هر حال همان پست با همان محتوي مي شود اولين نوشته وبلاگ شب نوشته ها در خانه