مهر ۲۷

اين عكسه خونه منه !
خونه واقعي كه نه ! اما خونه رويايي من كه دوست دارم روزي داشته باشمش.
مي دونم تو اولين نگاه مي خواهيد به آسمون خيلي آبي اون ايراد بگيريد ، اما چه كنم اين نزديك ترين مدلي بود كه تونستم تو فروشگاه پازل فروشي پيدا كنم.
۵۰۰ قطعه هست كه اميدوارم در كمترين زمان اونو سرهم كنم.
اما هنگام ساختنش چند تا اتفاق جالب افتاد :
۱- بايد اول چارچوب اونو درست كني !
۲- ساختنش به تنهايي كار سختيه !
۳-حواست بايد به تمام ۵۰۰ تيكه باشه و اگه يكي اش رو اشتباه بذاري خونه خوبي از آب در نمياد!!

شما چي ، تا حالا به خونه روياييتون فكر كردين ؟

مهر ۲۰
مهر ۱۷
مسعود بهنود در پستي به نام " فداکاری در عین فقر" ، موضوعي را مد نظر قرارداده بود و به لطف يكي از دوستان به سرعت در وبلاگها و Email ها نيز منتشر شد.
من هم مي خواستم در اين پست ، در ادامه راه بهنود و ساير عزيزان نوشته اي بگذارم .
اما انشاي نيماي عزيز ، خود  گوياي همه چيز بود.
پس نوصيه مي كنم فايل پيوست را به طور كامل بخوانيد.

پ.ن : اولش كه مي خواست فايل انشا را به فرمت PDF در بياره و حجم فايل خيلي زياد شده بود ، مي خواستم توصيه كنم تا آنها را تايپ كند . اما وقتي خودم اصل انشا را ديدم ، دلم نيامد دست خط معصومانه يك نوجوان ايراني را با خطوط بي روح كامپيوتري تعويض كنم.

براي دريافت فايل اينجا كليك كنيد

مهر ۰۸
پنج شنبه شب ، كانال ۱ تلويزيون "فيلم دستبرد" از ديويد مت را پخش كرد . اين فيلم در سال ۲۰۰۱ ساخته شده است و جين هكمن نيز در آن بازي مي كند.
توصيه مي كنم آنرا ببينيد ، اما فقط نسخه اصلي را !!

داستان فيلم محور يك تيم متخصص دزدي مي گذرد كه با ظرافت خاصي كارهايشان را انجام مي دهند !
اما در اين ميان ، ناخنك مسولين سانسور صدا و سيما در نوع خودش جالب بود.
معشوقه جوان آقاي هكمن كه بعدا با فرد ديگري در پايان فيلم مي رود ، به عنوان خواهر ايشان در نسخه ايراني معرفي شدند !!
ياد فيلم "تراوا" افتادم كه شوهر يك زن به پدر يك دختر در فيلم تبديل شد.

خدا را شكر با گسترش ارتباطات و نبود قانون حق نگارش ! در ايران دستيابي به نسخه هاي اصلي كار سختي نيست .
اما فقط در عجبم به آنهايي كه در ادارات دولتي و اماكن خاص همه رو خواهر و برادر صدا مي كنند ، شك بايد كرد يا نه ! :-)

مهر ۰۳

از سرآغاز … و زندگي رسيديم به "بيا دوباره آغاز كنيم " و من فال شبراز نرفته ام را با او در شيراز گرفتم آنهم در روزي كه دلمان را برده بوديم به مهماني !
از غم سرمايه اجتماعي ايرانيان گفتم و رسيد به افسانه آقا غولا بعدتر رسيدم به آنجا كه غولهايي ديگر توانستند در جايي ديگر دست در صفحه تقويم ببرند.
اما چه باك ، وقتي مي شود با " آمي تي را تا " عاشق شد و عاشق ماند بگذار از تفاوت آدمهايي بگوييم كه ايجاد تفاوت مي كند.
اگر حوصله به خرج دهيد و تعقيب كننده خوبي باشيد مي رسيد به آنجايي كه خيلي قبل ترها نوشته بودم :
"در روزگاري كه آسمانم را بي ستاره تر از هر وقت ديگري مي ديدم ، بر آن شدم تا دل به شهاب ها ببندم . چرا كه هم جاري بودند و هم بي ادعا!پس همدم شب زنده داري ها و روياهاي شبانه ام شد يك شهاب كه با همه جاري بودنش ثابت قدم تر از ديگران بود"

خيلي ساده مي خواستم روز تولد يكي از بهترين دوستانم را تبريك بگويم !
آنچه در بالا خوانديد ، خاطره اي بود از تولد شب نوشته هايم كه مديون دوست خوب متولد ماه مهر من هست.
شهاب عزيز تولدت مبارك .