روز انتخابات … نيايش …
خرداد ۲۳

اين نوشته اي است از دوست خوبم SH كه در قسمت نظرات قرار داده بود ، حيفم آمد از آن يك پست نسازم !

چرا افسرده شويم؟ مگر ما در انتخابات باخته ايم؟ كيست كه نداند ما در انتخابات پيروز شده ايم و احمدي نژاد با زور و پول ما و ابزارهاي دولتي اش و درست كردن راي هاي قلابي و تكيه بر نيروي زور و اسلحه در توهم است كه برنده انتخابات شده است؟ ما مي دانيم كه حداقل سي ميليون نفر هستيم و با فرزندانمان چهل ميليون نفر و بلكه بيشتر مي شويم، پانزده ميليون هم كه يا راي ندادند يا نگذاشتند راي بدهند، پس احمدي نژاد اگر بتواند تائيد شوراي نگهبان و رهبري را هم بگيرد، رئيس جمهور اقليت است. رئيس جمهورهاي ما موسوي و كروبي و رضايي اند. او حتي رئيس جمهور ايران هم نيست. چطور مي توان كسي را كه با ترفند و دروغ و تقلب راي ما را دزديده است رئيس جمهور ايران ناميد؟
احمدي نژاد و طرفدارانش بدانند كه ما خسته و نااميد نمي شويم. چهار سال ديگر صبر مي كنيم. در اين چهار سال بدون اهميت دادن به او، بدون اينكه به او اميدي داشته باشيم، بدون اينكه براي او ارزشي قائل باشيم، زتدگي مان را ادامه مي دهيم ، زجر مديريت دروغ و خرافاتي او را تحمل مي كنيم و به خاطر بي آبرو شدن ايران در جهان رنج مي بريم. اما ما براي زنده ماندن به عشق، به دوست داشتن و به هوا نياز داريم كه او نمي تواند اين ها را از ما بگيرد. بگذار احمدي نژاد باز هم سرمايه هاي ملي مان را به تاراج دهد. بگذار جوانان ما را در گشت هاي ارشادش كتك بزند و دانشجويان مان را از تحصيل محروم كند. ما فقير و فقير تر مي شويم و پول مان به جيب وزراي احمدي نژاد و بيگانگان مي رود اما صبر مي كنيم، چهار سال ديگر صبر مي كنبم و دوباره آراي مان را در صندوق مي اندازيم تا كسي را كه مي خواهيم انتخاب مي كنيم. اگر چهار سال ديگر، آنان كه احمدي نژاد را به ما تحميل كردند باز هم احمدي نژاد ديگري از آستين شان بيرون بياورند و با تقلب به ما تحميل كنند، باز هم صبر مي كنيم و زندگي مان را مي كنيم و به خاطر تاراج رفتن و نابود شدن سرزمين مان رنج مي كشيم.
سرانجام روزي مي رسد كه نسل بربريت و جهالت و دروغ و فريب از اين مملكت رخت ببندد. آن وقت فرزندان ما با تجربه ترين و خوشحال ترين و با نشاط ترين نسل در دنيا خواهند بود چون تا ابد اجازه ظهور امثال احمدي نژاد را در اين سرزمين نخواهند داد و اشتباهات ما را تكرار نخواهند كرد.
پس ما خوشحاليم اما دل او و طرفدارانش در آتش خشم و سياهي و كينه مي سوزد و زهرخند تنهايي و و منفور بودن بر لبانشان مي نشيند و هيچ وقت از ته دل نخواهند خنديد. ما برنده ايم. ما در كنار يكديگر شاديم و آنها لياقت شريك شدن در شادي ما را ندارند. چون به حكومت دروغ آنها تن نمي سپاريم و براي ما غريبه هايي هستند كه سرزمين مان را با دروغ و فريب و زور تصرف كرده اند. بخش وسيعي از تاريخ سرزمين ما را امثال احمدي نژاد نابود كرده اند و ما هنوز از پا نيفتاده ايم.
ما به خاطر وطن مان كه اسير نالايقان شده است زجر مي كشيم اما در سينه قلبي داريم كه براي صداقت و راستي و نشاط مي تپد، در حاليكه آنها به جاي قلب ، سنگ در دلشان است ، به جاي زبان بايد با چماق سخن بگويند و به جاي مغز و منطق، خرافات و هاله ي نور آرام شان مي كند.

تفالي به حافظ زدم و جوابي گرفتم كه شما را هم از فيض آن بي نصيب نمي گذارم:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
گوئيا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند

۴۳ پاسخ به “چرا افسرده شويم ؟ …”

  1. كيميا گفت:

    سلام
    چه زود نااميد شديد ؟ صبح كه يه چيزايه ديگه مي گفتيد ؟

  2. farzaneh گفت:

    چه بايد كرد؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. الناز گفت:

    سوختن عادت توست ای ایران بسوز!!! ایران که رای سبز من (ما) کاری برایت نکرد.
    چون:
    تمام ملت ايران از واجد شرايط تا كودكان و حتي نوزادان به دنيا نيامده=۲*۲

  4. به پا خيزيد گفت:

    مهندس موسوی دقایقی قبل پیام مهمی خطاب به ملت ایران صادر کرد.

    به گزارش قلم نیوز متن پیام ایشان به شرح زیر است :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ملت شریف ایران

    نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد، بهت آور است. مردمی که در صف های طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است.اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهیم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و جاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پر مخاطره خواهم پرداخت و آثار نابودکننده آن را بر سر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد.و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.

    به مسئولان توصیه می کنم پیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.

    اینجانب از همین فرصت استفاده می‌کنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می‌دهم که ایران این موجود انسانی متعلق به آنان است و نه متقلبان. این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آنان محافظت کنند. خائنین به آرا مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که بر گرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر ( ص ) است با تمام شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آنرا آلوده است، مبارزه می کنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکت ما شکل کور به خود بگیرد.

    جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمام ستاد های مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت می کردند سپاسگذاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه ای که کشورما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.

    و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون

    میر حسین موسوی

    ….

    چرا چهار سال ديگر؟ اين حالت هاي انفعالي را كنار بگذاريد. جنبش سبز ادامه دارد. از پا ننشينيد. پيش به سوي تغيير

  5. Sh گفت:

    پيام عطاء ا… مهاجراني
    دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟. گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در این جشن فرخنده شرکت کنیم و از ژرفای دل و دیده شادمان باشیم..
    این جوانانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها کتک می خورند. با چهره های خونین بهت زده نگاه می کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند ، گمان می کنند، می شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. برای من مثل روز روشن است که ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ چهار ماه پس از سی سالگی انقلاب، عصر جمهوری در کشور ما به پایان رسید و آقای احمدی نژاد با تنفیذ ولایت مطلقه امر، آراء لازم را احراز کرد و پیروز شد. این پیروزی مبارک باد… البته هیچ جشنی بدون قربانی نمی شودو هر چقدر جشن بزرگتر باشد
    قربانیان هم بزرگتر خواهند بود…
    ۲۲ بهمن آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بود و ۲۲ خرداد ابتدای حکومت اسلامی…
    سی سال عد د تامل انگیزی است. هم در تاریخ اسلام و هم در تاریخ انقلاب ، امام خمینی هم به سی سال اشاره کرده اند…
    در عصر حکومت اسلامی که با مانور اقتدار پلیس و نیروهای امنیتی آغاز شد؛ رای و صندوق رای با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد…

  6. Sh گفت:

    پیام میر حسین موسوی-۲۱/۰۸ - ۸۸/۳/۲۳
    بسم الله الرحمن الرحیم
    تخلفاتی که در دهمین انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفته است بسیار جدی است و رنجش عمیق شما کاملا به حق است. در عین حال قاطعانه از شما می خواهم هیچ فرد یا گروهی خود را در معرض صدمه قرار نداده آرامش و متانت خویش را از دست ندهد و همگان در هر حال حساب خود را از هر گونه رفتار خشونت آمیز جدا نمایند. همچنین از نیروی انتظامی انتظار دارم با درایت مردم را از خود دانسته احساسات آنها را در این شرایط درک کند.
    ما شکایت جدی خود را از جریان انتخابات و روندهای ناسالمی که در طی آن دیده شد با تمام توان پیگیری خواهیم کرد و نتایج آن را به اطلاع عموم خواهیم رساند.
    میرحسین موسوی

  7. Sh گفت:

    پیام میر حسین موسوی در رابطه با نتیجه انتخابات
    مهندس میر حسین موسوی، پیامی را منتشر کرد. متن پیام به شرح زیر است:
    ملت شریف ایران
    نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.
    به مسوولان توصیه می کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.
    اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.
    جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت میکردند سپاسگذاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه ای که کشور ما ایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.
    و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و ع لی الله فلیتو کل المتوکلون

  8. Sepideh گفت:

    میزان رای ملت نیست!میزان تقلب وزارت کشور است!
    نوشتیم موسوی،خواندند احمدی نژاد!

    چرا وقتی همه میدانستند موسوی
    منتخب مردم است این چنین نشد !!!

  9. بابك گفت:

    (یغما گلرویی)

    تکفیر می‌کُنی‌گُل‌ُ به‌جُرم‌ِ انتشارِ عطر !

    خط‌ می‌زنی‌فوّاره‌رُ قطره‌به‌قطره‌، سطر ، سطر !

    من‌ُ به‌دار می‌کشی‌، به‌اتهام‌ِ یک‌نفس‌!

    پرنده‌رُ پَر می‌بُری‌، در این‌شب‌ِ قفس‌قفس‌ !

    دیوار می‌کشی‌هنوز بین‌ِ چراغ‌ُ چشم‌ِ من‌!
    زنجره‌ها رُ می‌کُشی‌از ترس‌ِ هم‌صدا شُدن‌!

    با سردخونه‌های‌پُر ، با خشم‌ِ ما چه‌می‌کُنی‌؟

    با بغض‌ِ زندونی‌شُده‌تو این‌صدا چه‌می‌کُنی‌؟

    شکنجه‌می‌دی‌گندم‌ُ با سایه‌ی‌داس‌ِ غضب‌!
    حراج‌ِ می‌کُنی‌تن‌ِ مزرعه‌رُ وَجب‌، وَجب‌!

    لاله‌به‌حبس‌می‌بری‌! شب‌پره‌پَر پَر می‌کُنی‌!

    خورشید رُ می‌دزدی‌ُ شب‌رُ مکرّر می‌کُنی‌!

    رگبار می‌بندی‌به‌ماه‌! فانوس‌گردن‌می‌زنی‌ !

    ستاره‌پایین‌می‌کِشی‌! آیینه‌ها رُ می‌شکنی‌!

    با سردخونه‌های‌پُر ، با خشم‌ِ ما چه‌می‌کُنی‌؟

    با بغض‌ِ زندونی‌ شُده‌تو این‌صدا چه‌می‌کُنی‌؟

  10. به پا خيزيد گفت:

    من ديگر نمي توانم قلم نيوز را باز كنم. لطفا هر كسي هر پيام مهمي مبني بر شركت در اعتراض و يا اعتصاب از طرف موسوي دريافت كرد همينجا اعلام كند. سعي كنيد اخبار موثق را بنويسيد و محل هاي حضور در شهرستان ها را هم اعلام كنيد.
    به اميد پيروزي

  11. Sh گفت:

    خبرگزاری انتخاب: خبرگزاری انتخاب این پیام را از سوی نزدیکان میرحسین موسوی دریافت کرده است؛

    با توجه به ابراز نگرانی های مردم اعلام می کنم که حال اینجانب و خانواده ام خوب است و علیرغم فشارهای زیادی که از سوی مقامات کشور برای پذیرش نتیجه انتخابات ساختگی وجود دارد برای احقاق حقوق و صیانت از آرای واقعی مردم و درخواست ابطال آرای اعلام شده به وزارت کشور مراجعه کرده ام.

    همچنین امکان حضور در میان مردم یا هرنوع ارتباط و گفتگو با آنان از من سلب گردیده و تحت نظارت می باشم . از سوی دیگر ستاد مرکزی اینجانب نیز پلمپ شده و اعضای حزب مشارکت دستگیر شده اند.

    از مردم عزیز می خواهم ضمن حضور در صحنه، از هرگونه درگیری و تشنج که قطعا به نفع گروه قانون گریز و متقلب تمام خواهد شد بپرهیزند.
    میرحسین موسوی

    گفتنی است که مهندس مهندس موسوی برای فردا ساعت ۴ بعد از ظهر در مسیر میدان انقلاب تا میدان آزادی درخواست مجوز برای راهپیمایی کرده است.

  12. Sh گفت:

    آدرس منزل ميرحسين موسوي: پاسداران- سه راه فرمانيه- خيابان بوستان- روبري سفارت عربستان- انتهاي بن بست مريم- پلاك را هنوز نمي دانم

    بيائيد زنجير انساني سبز را براي حمايت از موسوي به دور خانه اش ايجاد كنيم

  13. بابك گفت:

    براي دريافت آخرين اخبار از مهندس موسوي بر روي لينك ” ميرحسين موسوي ” از قسمت لينك ها كليك كنيد و يا اين آدرس را انتخاب كنيد :

    http://www.mirhussein.com/

  14. بابك گفت:

    شب است و چهره ميهن سياهه
    http://www.youtube.com/watch?v=ti۶۱ZWp۲nxs

  15. بابك گفت:

    اين لينك را باز كرده و بخوانيد و آنرا به دوستانتان نيز توصيه كنيد :
    http://docs.google.com/View?id=df۶jbrpp_۴۲dzpnvmf۴

  16. Sepideh گفت:

    شعر: خسرو گلسرخي

    دگر صبح است و پایان شب تار است
    دگر صبح است و بیداری سزاوار است
    دگر خورشید از پشت بلندی ها نمودار است
    دگر صبح است
    دگر از سوز و سرمای شب تاریک ، تن هامان نمی لرزد
    دگر افسرده طفل پابرهنه ، از زبان ما در شب ها نمی ترسد
    دگر شمع امید ما چو خورشیدی نمایان است
    دگر صبح است
    کنون شب زنده داران صبح گردیده
    نخوابید ، جنگ در پیش است
    کنون ای رهروان حق ، شب تاریک معدوم است
    سفیدی حاکم و در دادگاهش هر سیاهی خرد و محکوم است
    کنون باید که برخیزیم و خون دشمنان تا پای جان ریزیم
    دگر وقت قیام است و قیامی بر علیه دشمنان است
    سزای حق کشان در چوبه ی دار است
    و ما باید که برخیزیم
    دگر صبح است
    چنان کاوه درفش کاویانی را به روی دوش اندازیم
    جهان ظلم را از ریشه سوزانده ، جهان دیگری سازیم
    دگر صبح است
    دگر صبح است و مردم را کنون برخاستن شاید
    نهال دشمنان را تیغ ها باید
    که از بن بشکند ، نابودشان سازد
    اگر گرگی نظر دارد که میشی را بیازارد
    قوی چوپان بباید نیش او ببندد
    اگر غفلت کند او خود گنه کار است
    دگر صبح است
    دگر هر شخص بیکاری در این دنیای ما خوار است
    و این افسردگی ، ناراحتی ، عار است
    دگر صبح است و ما باید برافروزیم آتش را
    بسوزانیم دشمن را
    که شاید همره دودش رود بر آسمان شیطان
    و یا همراه بادی او شود دور از زمین ها
    دگر صبح است
    دگر روز تبه کاران به مثل نیمه شب تار است

  17. farzaneh گفت:

    هر دو لينك آخري كه گذاشتيد پيغام فيلتر ميدهد و من نمي توانم باز كنم.

  18. Sepideh گفت:

    هم میهن عزیز،

    ائتلاف کمیته های صیانت از آراء وابسته به نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات، با همکاری گروه های فعال اینترنتی قصد دارند اعتراض خود را از نتایج این انتخابات از طریق ارائه آمار قابل استناد به مراجع ذیصلاح بین المللی اعلام نمایند.
    لطفا اگر شما نیز در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران به امید انتخاب کاندیدای برتر خود شرکت کرده اید، با تائید مجدد رای خود در حصول حق مسلم خود همکاری کنید.

    لطفا کاندیدای انتخابی خود را مجددا در اینجا انتخاب کنید: www.bonyad.info

  19. farzaneh گفت:

    دوستان توجه من صبح تونستم قلم رو باز كنم .
    قلم - مهندس میرحسین موسوی با تشکر از همه مردمی که با متانت و آرامش در راهپیمایی میلیونی روز گذشته شرکت کردند، از مردم و حامیانش خواست تا در برگزاری برنامه هایشان، نظم و آرامش را حفظ کنند.

    به گزارش قلم نیوز، در پی اطلاع مهندس موسوی از برگزاری برنامه خیابان ولیعصر در روز سه شنبه، با بیان اینکه امروز در هیچ برنامه ای شرکت نخواهد داشت، از مردم و حامیانش خواست تا رفتار مسالمت آمیز داشته باشند و در دام آشوب های خیابانی نیفتند و آرامش خود را حفظ کنند.

    روز گذشته میرحسین موسوی در راهپیمایی میلیونی مردم تهران در اعتراض به تقلب در انتخابات شرکت کرد و گفت که آماده است همه گونه هزینه ای را برای تحقق آرمان های ملت عزیز بپردازد.

    اين مطلب رو به دوستانتان اطلاع دهيد.

  20. كيميا گفت:

    چهار سال است که به انتظار امروز هستم، امروزی که می توانیم برویم پای صندوق رای و به دروغ و فریب و ماجراجویی و دشمنی با ایران نه بگوئیم و به جنبش سبز ملت بزرگ ایران رای بدهیم. چهار سال است که به امروز فکر کرده ام، به امروزی که جنبش سبز امید به خیابان آمده و می خواهد بگوید که ما دیگر تحمل اهانت به حیثیت ایران و ایرانیان را نداریم. چهار سال است که منتظر امروز هستم تا بگویم ما بیشماریم، ما که تو را نمی خواهیم، تویی که ملتی بزرگ را فروختی تا هزینه ماجراجویی ها و بازی های احمقانه گروهی قلیل کنی.

    سيد ابراهيم نبوي

  21. كيميا گفت:

    ما سبز هستیم، ریشه در خاک، منتظر آفتاب گرم، تشنه آب پاک، همنشین خاک
    ما سبز هستیم، که هر روز بیشتر و بیشتر می شویم، ریشه آنقدر دوانده ایم که هر روز دانه ای در کنارمان جوانه می زند، پیراهن سبز می پوشد، بر شانه اش شالی سبز می نشیند و بر مچ های دستش به جای مچ بندهای سرد و سخت استبداد، مچ بندی سبز می نشیند که وقتی دست هایمان را گره می کنیم و به آسمان می بریم، آسمان می داند که هزاران دست، هزاران هزار دست، سبز را فریاد می زنند، با هزاران تصویر سبز و امیدوار.
    سيد ابراهيم نبوي

  22. كيميا گفت:

    می خواستم طنز بنویسم، اما امروز روز طنزنوشتن نیست. روزهایی در زندگی یک ملت وجود دارد که نمی توانی با دل آرام و بدون نگرانی و بی اعتنا به خشم و رنج مردم تصویری شاد و شیرین از مردمان نشان بدهی و امروز یکی از همان روزهاست. رای مردم را جلوی چشم شان دزدیده اند و جشن پیروزی ما را به عزای ملی تبدیل کرده اند.

    ما پای صندوق های رأی رفتیم تا بیزاریمان را از خشونت اعلام کنیم و امید های سبزمان را به فرداهای در پیش در کنار هم به امیدی بزرگ تبدیل کنیم. ما که بیزاریمان را از دروغ در خیابان های شهرمان یک هفته تمام در کنار هم با شادی و یک صدا اعلام کرده بودیم، حالا در مقابل دروغی بزرگتر از همه آمارهای مرد دروغگوی شهر قرار گرفته ایم. ما می خواهیم اعتراض خود را از تمامی راههای ممکن پی گیری کنیم و هدفمان پس گرفتن این حق ضایع شده است. ما اصلاح طلبان، اعم از حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و طرفداران خاتمی و همه کسانی که مخالف این رفتار غیرعادلانه هستند برای پس گرفتن رای مان به خیابان می رویم.

    فردا دو شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ میرحسین موسوی ما را به خیابان فرا خوانده تا به آنها که ما را مردگانی نومید تصور می کنند نشان دهیم که ما زنده ایم، امیدواریم، ایران را دوست داریم و جمعه ۲۲ خرداد در چهار چوب همین قانون اساسی و همین نظام به نامزد اصلاح طلب مان رأی داده ایم و براساس همه شواهد و آمارها و نظرسنجی ها پیروز شده ایم و نمی گذاریم رأی ما که تنها سهم ما از انتخاب در ایران امروز است دزدیده شود. ما به نتایج دروغ انتخابات معترضیم و پای برگه های رأی مان می ایستیم.

    ما نمی خواهیم حکومت را تغییر بدهیم یا به کسی حمله کنیم یا شهر را به هم بریزیم. تجمع فردا با هدایت و رهبری میرحسین موسوی و حمایت سید محمد خاتمی اعتراضی است که خواستار باطل شدن نتیجه انتخابات است. ما بر این هدف تاکید می کنیم و از همگان می خواهیم تنها با لباس سیاه و نشانه های سبز در خیابان حاضر شوند و از هر گونه رفتار خشونت آمیز که ممکن است مورد سوء استفاده پلیس ضدشورش قرار بگیرد اجتناب کنیم. نکاتی چند برای برنامه فردا ضروری است.

    اول، به هر کسی که می شناسیم خبر بدهیم که در تظاهرات فردا حضور پیدا کند. جمعیت ما اگر بی شمار و بسیار باشد، پلیس یا نیروهای لباس شخصی نمی توانند با جمعیتی عظیم مقابله کنند. ما باید به همان عظمتی که در انتخابات حاضر شدیم، در تظاهرات فردا شرکت کنیم.

    دوم، پلیس ضدشورش و نیروی انتظامی نیز مثل ما هستند، تنها تفاوت این است که آنان لباس خشونت پوشیده اند و چکمه به پا کرده اند، زیر آن لباس خشن و پشت آن ماسک ها برادران ما هستند که آنان نیز نمی خواهند علیه برادر و خواهر خودشان خشونت اعمال کنند. باید فضایی فراهم کنیم تا پلیس نتواند دست به اسلحه ببرد و باید از نیروی انتظامی بخواهیم با مردم همراهی کنند.

    سوم، محمود احمدی نژاد صاحب تمام قدرت در ایران نیست. او حتی کودتایی را که به راه انداخت نتوانست به انتها برساند و وحشت زده و عجولانه از تمام قوای خود برای سرکوب استفاده می کند. این سرکوب به همه دنیا مخابره شده است و بعد از دو روز از انتخابات هیچ کس او را به رسمیت نمی شناسد. نه در داخل ایران و نه در خارج از ایران هیچ کسی نتیجه دروغین انتخابات را نپذیرفته است. رئیس جمهوری که ۲۴ میلیون رای دارد که در روز برگزاری انتخاباتش نیازی به دستگیری مردم و حمله به معترضان و قطع کلیه ارتباطات با جهان ندارد. رئیس جمهوری که ۲۴ میلیون رای دارد که سه رقیبش علیه برگزاری انتخاباتش اعتراض نمی کنند. رئیس جمهوری که ۲۴ میلیون رای دارد که برای نشان دادن جمعیت حامیانش نیاز به فوتوشاپ و سیب زمینی و پول نقد ندارد. نه در ایران و نه در جهان کسی ادعای موهوم وزارت کشور را باور نمی کند.

    چهارم، مهم ترین موضوع در حضور خیابانی فردا که باید تا زمان ابطال انتخابات هر روز تکرار شود، پرهیز از خشونت است. ما باید با پرهیز از هر نوع تندروی چنان شعار بدهیم و چنان حرکت کنیم که بیشترین تعداد مردم بتوانند با سرعتی معادل ما در کنارمان قرار بگیرند. شعارهای نرم و ملایم در مورد انتخابات، نشانه های سبز، پلاکاردهای دست نویس نشانه های تظاهرات فرداست.

    پنجم، ما همان مردمی هستیم که چهار روز قبل خنده و شادمانی و جشن سبزمان حتی به نیروی انتظامی سرایت کرد و آنان را با ما همراه ساخت. ما دوباره همراه می شویم. نه با نفرت که با امید. ما خشم را رها می کنیم تا آنان نیز خشونت را کنار بگذارند، امید ما دزدیدنی نیست. ما با همین امید میرحسین موسوی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کردیم و او نیز چنان که گفته بود، پای حق ما ایستاده است و دیروز در برابر تمام فشار ها تسلیم نشد. ما نیز به او برای فردا اعتماد می کنیم و حق او و خودمان را می گیریم.

    ششم، در دزدیدن رای مان تنها مرد دروغگوی شهر نیست که تاثیر و تقصیر داشته است. آنها که تصویر او را بزرگتر از آنچه هست نشان می دهند، و تلاش می کنند واقعیت را پنهان کنند، نیز مقصر سرقت بزرگ آرای ملت هستند. کارکنان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، خبرنگارانی که در مقابل حجم وقیح دروغی به نام احمدی نژاد سکوت می کنند، مدیریت تلویزیون بی بی سی فارسی که بخاطر مصالح سیاسی دولت انگلیس، بی طرفی سیاسی را کنار می گذارند، و حتی حیثیت خبرنگاران خوب بی بی سی را خدشه دار می کنند، باید پاسخگوی همراهی در این دروغ بزرگ باشند. ما، قصد حمله به صدا و سیما و تسخیر ساختمان آن را نداریم، ما باید همراهان دروغگویان را در خانه های مان مورد سووال قرار بدهیم. کارکنان صدا و سیمای دروغ را وادار باید بکنیم که با شرافت حرفه ای و بی طرفی رفتار کنند یا خودشان را از معرض این وضع کنار بکشند.

    ما بی شماریم، ما با جمعیتی بی مثال در انتخابات شرکت کردیم و میرحسین موسوی را به عنوان رئیس جمهورمان را انتخاب کردیم. او رئیس جمهور ماست. ما رای مان را می خواهیم پس بگیریم و برای این کار مدنی ترین راه را انتخاب کرده ایم. ما به خیابان می رویم و در خیابان می مانیم تا حق مان را بگیریم.

    ابراهیم نبوی
    بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۸

  23. كيميا گفت:

    جنبش سبز باید در خیابان بماند
    جنبش سبز به خیابان آمده است. حالا دیگر تفاوتی میان سبزها و سفیدها نیست، رای ما، نظر ما و انتخاب همه ما را دزدیده اند. ما به عنوان کسانی که با یک انتخاب دموکراتیک می خواستیم آرام ترین رفتار را برای اصلاح کشور داشته باشیم، حالا مجبوریم رو در روی دولت غاصب رای ملت بایستیم و رای مان را از آنان پس بگیریم. شاید بگویم که من از مردم دعوت نمی کنم به خیابان بروند، آنها قبل از این به خیابان رفته اند و تا آنجا که شنیده ام، حتی خبر کشته شدن دو نفر از معترضین در خیابان فاطمی داده شده و تهران زیر صدای گلوله و حضور معترضان خیابانی است که رای شان را پس می خواهند. برای این کار پیشنهاد می کنم:

    اول، مردم نباید به خانه بروند، چرا که به محض رفتن به خانه امکان بازگشت به خیابان دشوارتر می شود و با رفتن به خانه عملا قدرت مذاکره برای نمایندگان مان از دست می رود.

    دوم، راهی باید پیدا کنیم که برای مدتی طولانی بتوانیم در خیابان بمانیم و حضورمان در خیابان باید محسوس و روشن باشد.

    سوم، یادمان باشد که پلیس می تواند یک گروه هزار نفری را سرکوب کند، ولی هیچ پلیسی نمی تواند یک جمعیت نیم میلیون نفری را سرکوب کند. ما باید به آرام ترین شکل ممکن در خیابان بمانیم و سعی کنیم همه را به خیابان بکشانیم و از خواسته های مان دفاع کنیم.

    چهارم، خواسته ما بازشماری آرا زیر نظر نمایندگان نامزدها و یا ابطال انتخابات به دلیل تخلفات گسترده قبل از شمارش آرا و یا متوقف کردن زمان شمارش آرا است.

    پنجم، ما از آقایان موسوی، کروبی و خاتمی می خواهیم به عنوان نمایندگان اصلاح طلبان از حق ملت دفاع کنند. ما باید از آنها پشتیبانی کنیم و با حضور دائمی در کنارشان قدرت مذاکره آنها را افزایش دهیم.

    ششم، مردم باید شعارهای مشخص بدهند، ما رای مان را می خواهیم و رای ما را پس بدهید، این ها شعار اصلی ماست. بهتر است از دادن شعارها پراکنده و طرح همه خواسته ها خودداری شود. شعارهای ما باید به صورت پلاکاردهای شخصی، مثل روزهای ماه گذشته در دست مان باشد.

    هفتم، رنگ سبز را نه تنهابه همراه داشته باشید، بلکه با نشانه ها و رنگ سبز این اعتراض را با جدیت نشان بدهید. رنگ سبز باید بر همه دیوارهای شهر باشد.

    هشتم، ما باید تا پذیرش خواسته های مان خیابان ها را متوقف کنیم. در صورت افزایش تنش باید کف خیابان بنشینیم. بطور طبیعی وضع ترافیک تهران چنان است که توقف اتومبیل حرکت را متوقف می کند، و توقف حرکت خیابانی به معنی کاهش میزان آسیب پذیری مردم است.

    نهم، بطور طبیعی باید گروهی از معترضین به کار ساماندهی و حفاظت از جمعیت بپردازند. اعضای ستادهای انتخاباتی که در این مدت با هم رابطه تشکیلاتی داشتند این کار را می توانند انجام دهند.

    دهم، بصورت جدی و گسترده به تمام سفارتخانه های جمهوری اسلامی که رای گیری را برگزار کردند و آرای مردم را مخدوش کردند باید مراجعه کنیم و همه مردم جهان را متوجه تقلب گسترده انتخاباتی کنیم. بطور خاص پیشنهاد می کنم هموطنان مقیم لندن به دفتر تلویزیون بی بی سی که برخلاف تمام قواعد اخلاق رسانه ای موضع جانبدارانه به نفع متقلبین انتخابات داشت، جدا اعتراض کنند.

    یازدهم، احتمالا شبکه موبایل و اینترنت کشور ممکن است قطع شود یا وب سایت های فراوانی محدود شود، در صورت فیلترینگ از ای میل استفاده کنیم و در صورت قطع اینترنت و موبایل شماره خانه های دوستان مان را برای تماس گرفتن داشته باشیم.

    دوازدهم، موبایل و دوربین عکاسی و فیلمبرداری با خودتان داشته باشید تا بتوانید از تصاویر و حوادث تصویربرداری کنید.

    آرزو می کنیم همه چیز با کمترین تنش پیش برود، ولی وظیفه ماست که به دولت دروغگوی شیاد احمدی نژاد نشان بدهیم که با رای مردم نمی تواند بازی کند. این متن را به هر شکل به دست همگان برسانید.

    ابراهیم نبوی
    ۲۳ خرداد ۱۳۸۸

  24. Sepideh گفت:

    قابل توجه آقاي رييس جمهور :
    آن خس و خاشاک تویی /پست تر از خاک تویی/شور منم نور منم/عاشق رنجور منم/زور تویی کور تویی/هاله ی بی نور تویی/دلیر بی باک منم/مالک این خاک منم

  25. Sepideh گفت:

    یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

    روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

    سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

    سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

    سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

    سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

    و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین … پایین… پایین… تا اینکه به جهنم رسیدند.

    در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

    به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

    بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

    سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

    بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ …»

    شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود…

    امروز دیگر تو رای دادی».!

  26. Sh گفت:

    دقت كنيد:

    این دو وب سایت www.mirhoseyn.ir و www.mirhoseyn.com از شما می خواهند که نام، شماره تلفن و ایمیل خود را وارد کنید. با دادن شماره تلفن و یا آدرس ایمیل وزارت اطلاعات می تواند شما را دستگیر کند. این دام وزارت اطلاعات برای دستگیری مخالفان است، این خبر را سریعا و وسیعا پخش کنید. این دو وبسایت توسط شخصی با نام علی بهزادیان نژاد ثبت شده اند. شماره موبایل این شخص: ۰۹۳۲۹۵۴۱۷۴۸ حتی اگر این وبسایت واقعا متعلق به موسوی باشد اکیدا از دادن مشخصات شخصی خود خودداری کنید! امنیت خود را جدی بگیرید.

  27. farzaneh گفت:

    كاش زودتر گفته بوديد من ديروز وارد كردم.
    در هر صورت از اطلاع رساني شما سپاسگزارم.

  28. Sh گفت:

    شرمنده ام. خبر امروز به دست من رسيد. حالا كه اينطور شد پيشنهاد مي كنم همه مان اطلاعاتمان را وارد كنيم تا بفهمند كه تعداد ما چقدر است و جا براي نگهداري ما ندارند.

  29. كيميا گفت:

    آقای احمدی نژاد! روزی را که پای صندوق رای آمدی يادت هست؟ آن چهره ترسان و رنگ پريده، آن چشم های پر هراس و بی اميد و هيبت آشفته. و چقدر حقير بودی آن روز، چه قدر به حقيقت ات نزديک بودی وقتی پاهای کاذب قدرت ات را لرزان و شکننده پنداشتی. چقدر ناچيز بودی بدون اين پشم و کلاه کدخدايی
    نشسته ام و خيره شده ام به بدن های جوانان گلوله خورده وطنم . دست می سايم و لب می گزم . بغض من آن قدر حقير و کوچک است رو به روی اين تنهای خونين که شرم می کنم . به چشم های بی حالت و لب های نيمه بازشان نگاه می کنم، به موهای مشکی و پيشانی های فراخ خونيشان، به بدن شکافته و اين دست های آويزان، به سر متلاشی شده و پاهايی که ديگر لازم نيست توی کوچه ها از هراس باتوم و گلوله بدوند. فکر می کنم صبح که از خانه بيرون زده اند، در جواب پرسشی گفته اند: “می روم رايم را پس بگيرم”، با سينه هايی پر اميد که حالا مهمان ناخوانده و شوم گلوله دارند . حتما سرهايشان پر از هوای آزادی و آرزوهای بزرگ بوده است .حتما برای فردا نقشه های سرخوشانه داشته اند. حتما خيال کرده اند اگر رايشان را پس بگيرند، ديگر گشت ارشادی ها توی سرشان نمی زنند، ديگر توی کلانتری محل کتک نمی خورند، ديگر پول ته جيبشان را جيره بندی نمی کنند. شايد فقط می خواستند اندکی کمتر تحقير شوند.
    عکس ها را می بندم و به عکس آقای احمدی نژاد خيره می شوم. به چشم هايش، حالت افتاده لب هايش، به نيشخندش، به دست هايش نگاه می کنم. فکر می کنم پشت اين پيشانی چيست که او را اين گونه بی روح و وجدان کرده است.
    راستی ، آقای احمدی نژاد! عکس اين جوان های گلوله خورده و بی جان را ديده ای؟ ديده ای آن سر پاشيده کف خيابان را؟ ديده ای سينه باز شده، روی دست های پر التهاب مردم را؟ ديده ای چشم هايی را که تشنه اندکی آزادی، بی فروغ و تاريک شدند؟
    آقای احمدی نژاد! جای هر کدام اين گلوله خورده ها، می توانست پسر يا دختر تو باشد. فقط لحظه ای بدن فرزندت را آن گونه خونين کف خيابان تصور کن، فکر کن خبر مرگ ناگهانی اش را برای تو بياورند، فکر کن جای آن پدر و مادر درمانده و عزادار باشی.
    می دانم وجدانت به درد نمی آيد چرا که تو با اين بدن های سرد، گرم قدرت شده ای. با اشک های ريخته شده مردمت، خنديده ای. با اسارت آن ها دست های دراز قدرتت را چرخانده ای. با خفقان آن ها دهانت را باز کرده ای. با نا اميدی آن ها اميدوار روزهای بالا نشينی شده ای.
    آقای احمدی نژاد!
    روزی را که پای صندوق رای آمدی يادت هست؟ آن چهره ترسان و رنگ پريده، آن چشم های پر هراس و بی اميد و هيبت آشفته. و چقدر حقير بودی آن روز، چه قدر به حقيقت ات نزديک بودی وقتی پاهای کاذب قدرت ات را لرزان و شکننده پنداشتی. چقدر ناچيز بودی بدون اين پشم و کلاه کدخدايی.
    و من تو را با همان چهره واقعی برای هميشه خواهم ديد. با همان حجم حقير روح و شانه های افتاده از ياس. با همان جسم در هم فرو رفته که کوه دروغ و ظلم، تپه ای پوشالی بيش نيست که با طوفان مردم فرو می ريزد.
    متن از هانيه بختيار

  30. Sepideh گفت:

    تا قبل از هیاهوی یکی دو هفته اخیر، از ا.ن فقط بَدم‌ می‌آمد…

    اما الان به جِد از او می‌ترسم… هر جا که نقش و نشانی از او می‌بینم، با آن چشمان گود و فرورفته (به سان موش کور)… با آن لبخند کریه و شیطانی… با آن نگاه موذیانه…با آن طرز حرف زدن بی‌ادبانه… با آن طرز فکر جاهلانه… با آن دروغ‌های فاحش … اه..اه…اه…

    خدایا چطور می‌توانی شاهد اینهمه ظلم باشی… اینهمه دروغ… اینهمه تزویر… اینهمه جنایت…

    به راحتی جوانان ما را به خاک و خون می‌کشند و از آنان به عنوان خس و خاشاکی که مستحق چنین سرنوشتی بودند یاد می‌کنند…

    انگار نیمه شب وحشیانه به سان حرامی‌ها و دزدان، دانشجویان کوی دانشگاه را تکه و پاره کردن مد روز است که هر ۱۰ سال یکبار مانورش را به رُخمان می‌کشند!

    به کدامین گناه جوان مردم را به خاک و خون می‌کشید؟ و چقدر راحت هم از سر خون آنان می‌گذرید…

    انگار که گربه‌ای در اتوبان با بی‌احتیاطی تمام و از سر بی‌عقلی و حماقت خودش را زیر ماشین شما پرت کرده و شما هم ناخواسته(!!!!!) او را زیر گرفته‌اید… خوب حقش است! گربه را چه به اتوبان! گربه همان بهتر که توی جوی کثیف کوچه پس کوچه‌های شهر دنیال موش‌ها بکند!

    چقدر تهوع‌آور است تلاش‌های مذبوحانه‌ی ح.کومت ا.سلامی (!)… خودش را آویزان برنامه‌های مردمی و خودجوش می‌کند… قرار راه.پیمایی هر جا تعیین می‌شود، مفتضحانه دستور می‌دهند که آهای مردم غیور ایران! بشتابید که وعده ما آنجا است! ما هم که لابد به قدر همان بزغاله‌ای که جناب ا.ن فرمودند حالیمان نمی‌شود که می‌خواهند سیل اعتراض ما را به حساب خودشان بگذارند…

    هر شب تمام بغض و خشم فروخورده‌مان را یک صدا با هم فریاد می‌زنیم که : ا.لله و ا.کبر! آنرا هم به نام خود مصادره می‌کنند! غافل از اینکه لابه‌لای این فریاد‌ها، رمز عبور مر.گ بر د.یکتا.تور هم خودنمایی می‌کند!

    بگذارید سرکوب کنند… بزنند… بکشند…خفه کنند… جنایت کنند… خرابکاری کنند و به حساب ما بگذارند… فکر می‌کنید چه می‌شود؟

    هیچ!!!!! خود ما هم این را می‌دانیم… اما بر خود می‌بالیم که نگذاشتیم این پیروزی متزورانه بر کامشان گوارا شود… این روزها پیروزی‌ای را قرقره خواهند کرد که به همراهش چرک و خون را فرو می‌دهند…

    ای کریه‌المنظرِ برون و درون!

    تو منتخب من نیستی…

    منتخب اکثریت هم نیستی…

    تو اصلاً هیچی نیستی!

  31. Sh گفت:

    عبدالکریم سروش خطاب به ملت ایران:
    شما حق‌جویانید که با عصای «موسوی» دولت فرعونی را درهم می‌شکنید

    به نام خدا

    باز این چه ابر بود که ما را فروگرفت
    تنها نه من،گرفتگی عالمست این
    یکدم نگاه کن که چه برباد میدهی
    چندین هزار امید بنی آدمست این

    چندین هزار امید بنی آدم را برباد دادند و قومی را داغدیده و دردمند کردند وپای اهانت برشعور و غرور شان نهادند و دست خیانت درصندوق امانت شان بردند وبا نیرنگ وفریب، باطلی را بجای حق نشاندند تا دوباره عزت و کرامت راپایمال جهالت کند ونام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و دروغ و دغل درکار مدیریت کند وخرافه بگسترد وسفاهت بپرورد و از چاههای نفت بردارد ودر چاههای جمکران بریزد وآزادی را خفه کند وآگاهی را بکشد واستبداد دینی وقرائت فاشیستی از دین را قوام بخشد ودیانت را ملعبه دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد و فرهنگیان را بدست سرهنگان بسپارد ودست تطاول درحقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، بسوی خدای خدیعت نماز کند.

    هیچ چیز مهیب‌تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست.سرمایه اعتمادشان را ستاندن وآب دهان برویشان افکندن. پلیدی وبیشرمی ازین بیشتر نمیشود.آدمیان دزدی ودغلی را تحمل میکنند اما اهانت مکرر به عزت وکرامت شانرا هرگز.

    اینک روح مجروح وغرور رنجورایرانیان بجوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود وتا غاصبان بدست عدالت سپرده نشوند التهابشان فرو نمی نشیند.
    والبته جای هیچ نومیدی نیست، «که بد بخاطر امیدوار ما نرسد».اجتماع هزار در هزار زنان ومردان حق جو و مطالبه گر پنجره های امید را برتاریخ آینده ما گشوده است و نوید گشایش بکار فروبسته ما میدهد.
    اسم اعظم بکند کار خود ایدل خوشباش
    که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
    بحقیقت اسم اعظم، شما حق جویانید که دیو تیره بختی را از تخت سلیمان بزیر میکشید و با عصای موسوی، دولت فرعونی و شعبده سامری را به دونیم میزنید وحکومت ارعاب و تزویر و چماق و نفاق را بافریادهای جگرشکافتان درهم میشکنید.
    استبداد دینی غرور و شعور شما را به تمسخر و توهین گرفته است وخشم مقدس شما خاموش نمی‌نشیند تا امانت حق و رای راازغاصبان خاین بستاند و به کاردانان امین بسپارد. نقد، تقوای سیاست است و حق جویی فضیلت دوران ماست و شما این فضیلت را فرو نمی‌نهید.
    همت پاکان دوعالم وبخشایش ارواح مکرم باشماست، «با همه کروبیان عالم بالا».
    درین معرکه حق وباطل وجنایت و شهادت آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمیکنند که باقلمی وقدمی «بازار ساحری وناموس سامری وقلب ستمگری» را بشکنند؟
    شمس و قمر این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک میدانند که «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» وبردر ارباب بی مروت دنیا نشستن که «خواجه کی بدرآید» شرط خردورزی وسیاست ورزی نیست.به سواد اعظم روآورند که اسم اعظم درآنجاست. «نور ز خورشید خواه بوکه برآید».

    اینک که فساد و خیانت، ظاهروعریان از پرده بدر افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم:
    مکن کاری که برپا سنگت آیو
    جهان با این فراخی تنگت آیو
    چوفردا نومه خونون نومه خونند
    تو نومه خود ببینی ننگت آیو
    در توبه هنوز بازست. آب رفته را بجوی باز گردانید. قرعه فال بنام شما زده اندوامانتی را که آسمان نتوانست کشید برشانه های شما نهاده اند.به عهد امانت وفاکنید ودر زمره جهولان و ظلومان منشینید.
    حقا کزین غمان برسد مژده امان
    گرسالکی بعهدامانت وفاکند

    عبدالکریم سروش
    خرداد ۱۳۸۸

  32. هميشه در سفر . . . گفت:

    مي نويسم من در اينجا
    مي نويسم از حقيقت
    مي نويسم به كنايه
    مي نويسم من چه تنها
    مي نويسم نظرم را
    مي نويسم جمله اي را
    مي نويسم با نا اميدي
    مي نويسم حرف مخالف
    مي نويسم كه اي كاش
    ما داشتيم صبر بسيار
    مي شنيديم حرف دوستان
    هر چند گر بود مخالف

  33. بابك گفت:

    هميشه در سفر عزيز ،
    نظرات شما نيز به مانند بسياري از اعضاء اين شب نوشته ، به صورت اتوماتيك منتشر مي شود ، همانطور اين شعري ! كه نوشته ايد نيز منتشر شد .
    نوشته قبلي شما ، در صف انتظار بود و من فرض را بر اين گذاشتم كه قبل از انتشار منتظر نظر بنده نيز بوده ايد چرا كه در حالت معمول نظرات اعضاء به صورت اتوماتيك منتشر مي شود !
    به هر حال تشخيص من عدم انتشار آن بود اما اگر بر گفته خودتان همچنان پابرجا هستيد ، آنرا دوباره منتشر كنيد كه شما همچنان از اعضا، اين شب نوشته هستيد .
    اما شتابزده عمل نكنيد آنچنان كه در نوشته قبلي آدرس ايميلتان را نيز اشتباه وارد كرده بوديد !

  34. farzaneh گفت:

    هميشه در سفر عزيز

    مگر شما هم حرفي داريد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

    شما كه حامي به اون بزرگي داريد كه به اين زيبايي حرف ميزنه و قصه ميگه……!!!!!!

    ديگه احتياجي نيست خودتان رو خسته كنيد همه گفتنيها روز جمعه گفته شد !!!!!!!!!

    ولي ما ميشيم آتيش زير خاكستريم ………………….
    شب بلند است و قلندر بيدار ……………………………

  35. Sepideh گفت:

    همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد
    کاین درد مشترک
    هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

    همراه شو عزیز
    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد
    کاین درد مشترک
    هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

    دشوار زندگی
    هرگز برای ما
    دشوار زندگی
    هرگز برای ما
    بی رزم مشترک
    آسان نمی‌شود

    تنها نمان به درد
    همراه شو عزیز
    همراه شو
    همراه شو
    همراه شو عزیز

    همراه شو عزیز
    تنها نمان به درد
    کاین درد مشترک
    هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

  36. بابك گفت:

    فرزانه خانوم
    سلام ،
    “هميشه در سفر ” از دوستان و نزديكان خوب من هست !
    برداشتي كه از نوشته من داشته ايد ، اشتباه هست .
    او نيز به ‌آن آقا بالاسر اعتقادي ندارد . :-)

  37. هميشه در سفر . . . گفت:

    باسلام
    بابك جان
    ممنونم از توضيح شما . بايد بگم از نوشتن حرفهام منصرف شدم . البته فعلاً ، شايد روز اين كار رو كردم .
    فقط به اين جمله اكتفا مي كنم كه با نوشته هاي اين پست موافق نيستم . به نظر من در اين نوشته عقيده اي است كه باعث شده وضع به اين جا كشيده بشه و مصداق كامل استخون لاي زخم هستش .
    فرزانه خانم بايد اعتراف كنم كامنت شما به قدري كنايه آميز بود كه من هيچ از آن سردر نياوردم به همين خاطر با عرض پوزش جوابي براش ندارم .

  38. Sh گفت:

    برادر عزيز، هميشه در سفر جان

    مطلب اين پست، كامنتي بود كه مربوط به پست قبلي بود و بابك اون را در قالب يك پست جديد در اينجا منتشر كرد. اين مطلب در حال و هواي يك روز خاص از سر دلتنگي اما سرشار از اميد نوشته شده و به اندازه كافي هم براي نويسنده اش و صاحب اين وبلاگ دردسر ساز هست و البته تاريخ مصرفش هم همان يك روز بيشتر نبود. از فرداي نوشتن اون كامنت (كه تبديل به اين پست شد) نويسنده اش راه ديگري براي گرفتن حقش انتخاب كرد و با سني كه حداقل هفده سال از تو بيشتره ( متعلق يك نسل قبل از توست) و با تني كه يك پنجم تو هم سلامتي نداره و تكه تكه اش كرده اند، دوش به دوش هم نسل هاي تو در وحشيانه ترين شرايط از رايي كه داده داره دفاع مي كنه.
    من به كامنتهاي قبلي ت كاري ندارم، اما به نظرم انسان فقط موقعي بايد حرف بزنه و يا از كامنت ها و پست ها و افكار ديگران انتقاد كنه كه از چهارديواري خونه ش بيرون بياد و در ساختن آينده خودش دخالت كنه. دوست من، در خانه نشستن و زندگي را در طي كردن فاصله بين خانه و محل كار گذراندن، باعث مي شه كه ديگران سرنوشتي را رقم بزنند كه تو ناگزير از تحمل كردن آن بشي. و البته گوشه اي نشستن و به اين و آن ايراد گرفتن و منتظر اين بودن كه ديگران چه سرنوشتي براي تو رقم مي زنند، و بعد غر زدن و گناه رو به گردن آن ديگران انداختن، بي دردسرترين و ايمن ترين كاريه كه مي شه كرد. مثل همين كاري كه تو داري الان مي كني و وضع فعلي رو با استناد كردن به يك نوشته به ديگران منتسب مي كني بدون اينكه حتي باندازه ي يك كلمه (نمي گم يك قدم) براي حق خودت ارزش قائل باشي و يا اصولا” حقي براي خودت قائل باشي. يادآوري مي كنم كه روزگاري كه تو خيلي كوچولو بودي، كسي كه اين پست رو نوشته شرايطي رو تجربه مي كرد كه تو حتي تحمل شنيدنش رو هم نداري، و چه بسا كه از دهان برخي از هم نسلان تو ، اين كلام دلگير كننده خطاب به او بارها در آمد كه: چشمت كور، خودت كردي … . و حالا كه بزرگ شدي و سربلند در اين اجتماع زندگي مي كني، باز هم همون آدم لت و پار براي عوض كردن وضعي كه تو ازش گله داري از تو جلوتره.
    گاهي، هنگامي كه انصافي در كار نيست، بهتره كه آدم سكوت كنه تا سكوت ديگران تبديل به فرياد نشه.

  39. farzaneh گفت:

    آقا بابك و هميشه در سفر عزيز

    از اينكه باعث رنجش و آزرده خاطري شما شدم منو ببخشيد ……………

    ولي در چنين شرايطي حق بدهيد كه !!!!!!!!!!!!!! چي بگم بهتره حرفي نزنم ؟؟؟؟

    من همه بچه هاي اين وبلاگ رو دوست دارم و به نظراتشان احترام ميگذارم و براي تك تك شما آرزوي سلامتي سعادت و تندرستي دارم بخصوص خانمهاي عزيزي كه به اين زيبايي اظهار عقيده ميكنند………
    اما آن چه كه مسلم است هدف ما و راي واقعي همه ما يكي است فقط بايد انرژي مثبت و ديد مثبت داشته باشيم همين انرژي هاي مثبت و درخواست قلبي ماست كه به كائنات ميره و ما رو به پيروزي ميرسونه
    من مطمئن هستم هميشه در سفر عزيز تو هم ته قلبت جوياي آزادي واقعي هستي آزادي كه همراه با عشق و آينده اي بهتر براي فرزندت باشه باز هم منو ببخش.

  40. هميشه در سفر . . . گفت:

    sh عزيز
    با سلام
    با تشكر از كامنت شما ، بايد بگم امروز خيلي به حرفهاي شما فكر كردم و صلاح ديدم در موقعيت آشفته اين روزها و با توجه به شرايط در جواب كامنت شديد لحن شما چيز ننويسم ولي بايد بگم دوست عزيز لطفاً يك بار كامنت خود و پست را بخوانيد .
    من اين كار رو كردم و دچار تناقضي آشكار شدم . شما در پست دم از مسالمت ، آرامش ، صبر ، بي خيالي و اين جور چيزها مي زنيد ولي در كامنت پايه مبارزه رو وسط مي كشيد .
    وقتي مي گم ما ايراني ها اتحاد نداريم براي اين جور وقت هاست . ما فقط طرز مبارز كردن خودمون رو قبول داريم و ديگران كه دارن بي سر و صدا كارشون رو انجام مي دن و چه بسا تاثير كارشان بيشتر از ما باشه رو در نظر نمي گيريم . اگر شما كار و زندگيتون رو ول مي كنيد و به . . . من محل كارم رو تبديل به پايگاه اطلاع رساني به دوستان شما كه در مبارزه اگر از شما پر شور تر نباشن كمتر از شما هم نيستن كردم .
    sh عزيز من متوجه نشدم چه ربطي بين مخالفت من با پست و شركت كردن يا نكردن در اعتراضات هستش . من فقط نظرم رو گفتم . فقط مي گم به نظر من اينكه آدم دست روي دست بذاره و به اميد اين كه يه روزي اوضاع درست مي شه بشينه غلطه .
    من فكر مي كردم محيط مجازي با محيط حقيقي خيلي فرق داره . توي محيط حقيقي انسان نمي تونه نظرش رو به طور آزادانه بيان كنه ولي در محيط مجازي اين كار مانعي نداره . ولي به اين نتيجه رسيدم در محيط مجازي هم بايد به سبك دنياي حقيقي رفتار كرد . متوجه شدم با هر نظر مخالف كامنتهاي كنايه آميز هست ، جوابيه هاي سنگين هست و . . .
    خوب چه مي شود كرد پشت اين دنياي مجازي هم انسانهاي حقيقي هستن .
    مثل اين كه خيلي حرف زدم ، البته خيلي از حرفهام رو هم نزدم . از دوستان خواهشمندم نظراشون رو نسبت به پست بگن و از بحث هاي حاشيه اي خودداري كنن . ما همه يك هدف رو دنبال مي كنم ، كه رسيدن به آزادي هست . آزادي در بيان ، عقيده ، افكار و . . .

  41. Sh گفت:

    هميشه در سفر عزيز

    با تو موافقم. بحث من همه ش سفسطه بود. مبارزه واقعي اونيه كه تو مي گي و دلايلي كه آوردي مثلا” اتحاد نداشتن ايراني ها و خود محور بودن شان در مبارزه، دلايلي كاملا” منطقي و مستدل براي نشستن پشت ميز اطلاع رساني ست.
    به توصيه تو، اين پست و كامنتم رو دوباره خوندم و ديدم چيزي كه نوشتم، حتي براي من كه نويسنده ش هستم مايوس كننده ست، چه برسه به ديگران. يك پست عجيب و غريب و پر از تناقضه كه از اول تا آخرش داره از دزدي راي و بي شرفي و پست بودن احمدي نژاد و قاتل بودن دار و دسته ش صحبت مي كنه و مي گه اگه به هر دليلي اين دزد بر سر پست رياست جمهوريش باقي موند، ما نا اميد نمي شيم و از پا نمي افتيم. خوب اينا خيلي با هم تناقض داره و به قول تو اين پست داره مسالمت و بي خيالي و و آرامش و اينجور چيزا رو ترويج مي كنه.
    برات در هدف مقدسي كه همانا آزادي بيان، عقيده، افكار و … هست آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم با اطلاع رساني كه تو مي كني، باز هم امثال ندا (همون دختري كه تو اميرآباد كشته شد) مطلع بشن و به خيابونا برن و براي پس گرفتن راي تو كه با اكراه دادي بميرند تا تو مبادا شرمنده ي بي اثر بودن رسالت اطلاع رسانيت نشي.

    راستي، توي قسمت لينك هايي كه صاحب اين وبلاگ گذاشته، يك لينكي هست به نام “يك حسود”. يه سري به اونجا بزن. آخرين پستش، يه عكسه از كسي كه تو خيابونه و داره آب مي خوره. زياد جوون نيست اما به لطف اطلاع رساني تو از توي پايگاه اطلاع رسانيت ، اون هم از خونه ش اومده بيرون. تو موفق شدي برادر من. با اطلاع رسانيت حتي اون رو هم از خونه بيرون كشيدي. خدا اجرت بده.
    و وقتي همه رو از خونه بيرون كشيدي، مسئوليتت تموم مي شه. مي توني نفس راحتي بكشي و به زندگيت برسي. اونايي كه اطلاع رساني شدند بقيه كار رو انجام مي دن.
    از بقيه دوستان هم كه ازشون دعوت كردي بيان نظر بدن مي خوام كه زحمت نكشن و به مشكل اصلي فكر كنن. من غلط كردم و يك پرت و پلايي نوشتم و عذرخواهي مي كنم و به همه اعلام مي كنم كه هميشه در سفر دست رو دست نذاشته و داره اطلاع رساني مي كنه و ارزش كارش با بيست و چند سال سنش، اگه از پانزده ساله ها و پنجاه ساله ها و هشتاد ساله ها كه تو خيابون كتك مي خورند و كشته مي شن بيشتر نباشه، كمتر نيست.
    ساعت ۱۰ شبه و مردم دارن رو پشت بوما الله اكبر مي گن. من مي رم پشت بوم، تو هم اين خبر رو به اطلاع همه برسون.

  42. هميشه در سفر . . . گفت:

    با سلام
    sh عزيز من با خوندن كامنت شما شوكه شدم . اصلاً انتظار نداشتم اين جور برداشت از كامنتم بشه و اصلاً انتظار زدن اين حرفها رو از طرف شما رو هم نداشتم .
    طبق گفته شما در دو كامنت قبلي ، اين پست مربوط به قبل از شركت در اعتراضات هستش. من هم چيزي نگفتم ، فقط گفتم برداشتم از اين پست اين هست و به نظرم اين فكر خوبي نيست .
    من تا امروز از بحث كردن با شما لذت مي بردم . درسته فاصله سني ما با هم تقريباً زياده و براي دو نسل متفاوتيم ولي با اين حال شما با دلايل منطقي و شفاف خودتون سعي در متقاعد كردن طرف مقابل مي كرديد ، ولي با خوندن دو كامنت آخر شما ديگه اين طور فكر نمي كنم ، چون هم ادبياتتون عوض شده و هم ديگه از دلايل خوب و سازنده خبري نيست . شايد علتش شرايط كنونيه يا ديدن صحنه هاي دلخراش از نزديك باشه ، شايدم تغيير رويه داديد و بايد از اين به بعد به همچين sh عادت بكنيم .
    از شما مي خواهم كامنت قبل خودم و پست و كامنت قبلي خودتون رو خوب بخونيد . من نگفتم در بين پست شما تناقض ديدم ، گفتم بين پست و كامنت شما تناقض وجود داره . منظور من اين بود كه برداشتم از پست اين بود كه بايد دست روي دست گذاشت ولي در كامنت حرف از مبارزه مي زنيد ، خوب اين اگر از نظر شما تناقض نيست پس چيه .
    من تقريباً به تمام لينكهاي اين وبلاگ سرزدم ، به وبلاگ مورد نظر شما هم خيلي وقته كه سر مي زنم ولي متاسفانه عكسي كه مدنظر شما هستش رو نتونستم ببينم . پست رو كه حاوي شعر بود رو ديدم ولي عكس رو نتونستم ببينم .
    من كامنتهام رو دوباره مرور كردم ، به نظرم چيز خاصي نبود كه موجب ناراحتي كسي بشه ، با اين حال اگر حرفي زدم كه شما رو ناراحت كرده و وادار به اين جور واكنش نشون دادن شدين معذرت مي خوام .
    اميدوارم شما و باقي كساني كه در اين راه با شما هستن موفق باشيد و مبارزه تان به نتيجه برسه .
    Shعزيز من فكر مي كردم در اين جا ما بايد در مورد پست ها نظر بديم و با هم بحث كنيم . اگر شما وقت اين كار رو نداريد خوب اشكالي نداره ولي من از بحث كردن خسته نمي شم يا بايد قانع كنم يا قانع بشم .
    از بابك عزيز هم معذرت مي خوام كه با نوشتن نظر مخالفم جو اين وبلاگ رو بهم ريختم ، قول مي دم از اين به بعد اگر نظر مخالف داشتم براي خودم نگه دارم و فقط نظرات موافقم رو بنويسم .

  43. بابك گفت:

    هميشه در سفر جان ،

    گذشته از نام مستعاري كه استفاده مي كني ، آدرست ايميل ات نيز مستعار هست !
    دوست خوبم ، در وبلاگي كه ديگر كم مانده من شماره شناسنامه ام را نيز اعلام كنم ، فكر نمي كني اداي نظر مخالف دادن ، جفا به من نويسنده باشد.
    كامنت اس اچ را پست كردم ، براي اينكه در آن روزي كه همه سرخورده بوديم حرفي بود كه نگذارد به كما برويم .
    دوست خوبم اگر قرار بود حرف اصلي را در پست اصلي زد ، زودتر از اين حرف ها در اين شب نوشته تخته شده بود و شايد تو بايد با كمپوت به ملاقاتم مي آمدي .
    دوست خوبم براي نظر مخالف زدن بايد خيلي موارد را به جان خريد.

نظر دهید