من اينها را نمي شناسم … تفنگت را زمين بگذار …
مرداد ۰۵

اوضاع كنوني ايران ، پرسشي را در ذهن ها ايجاد كرده است : " چه بايد كرد ؟ "

بعضي ها ترجيح داده اند ، ساكت باشند و شايد در موقع لزوم سوار موج پيروزي شوند !
خيلي ها كه تعدادشان كم هم نيست ، از همه امكانات كه يكي از آنها جانشان نيز هست استفاده مي كنند تا به اين نهضت مردمي كمك كنند و چه بسيار ايده ها و نكته ها در راستاي مخالفت هاي مدني ، تظاهرات خياباني و …  مطرح شده و مي شود.

اما فكر مي كنم يكي از صدها راهي كه وجود دارد و اين بار همان بعضي هاي گروه اول نيز مي توانند بدون هزينه آنرا انجام دهند اين باشد كه فقط با يكديگر مهربان باشيم !
به مانند همان هفته آخر انتخابات كه چقدر با هم خوب بوديم و مهربان !
از اينكه به همسايه مان ، هم محله مان ، همشهري و هموطنمان مهرباني كنيم ، كسي نمي تواند جرمي را شامل حال ما بداند كه البته شايد از اين هم ناراحت شوند !

بگذاريد اين دايره آنقدر وسيع شود كه شايد روزي همان لباس شخصي ها نيز آرزو كنند كه در اين گستره ، شامل شوند.

با هم مهربان باشيم كه بعد از آن ايران سبز خواهد بود.

۹ پاسخ به “چه بايد كرد …”

  1. Sh گفت:

    هنگامي که مسلسل به غشغشه افتاد
    مرگ برابر ِ من نشسته بود
    ــ آن سوی ميز ِ کنکاش ِ «چه بايد کرد و چه‌گونه» ــ
    و نمونه‌های خبر را اصلاح مي‌کرد.

    از خاطرم گذشت که: «چرا برنمي‌خيزد پس؟
    مگر نه قرار است
    که خون بيايد و
    چرخ ِ چاپ را
    بگرداند؟»

  2. Sh گفت:

    ميان ِ کتاب‌ها گشتم
    ميان ِ روزنامه‌های پوسيده‌ی پُرغبار،
    در خاطرات ِ خويش
    در حافظه‌يي که ديگر مدد نمي‌کند
    خود را جُستم و فردا را.
    عجبا!
    جُست ‌و جوگرم من
    نه جُست ‌و جو شونده.

    من اين‌جايم و آينده
    در مشت‌های من.

    شاملو

  3. Sh گفت:

    ــ گرگ‌ها
    بي‌قرار از خُمار ِ خون
    حلقه بر بارافکن ِ قافله تنگ مي‌کنند
    و از سرخوشي
    دندان به گوش و گردن ِ يک‌ديگر مي‌فشرند.

    «ــ هان!
    چند قرن، چند قرن به انتظار بوده‌ايد؟»

    و بر سفره‌ی قطبي
    قافله‌ی مُرده‌گان
    نماز ِ استجابت را آماده مي‌شود
    شاد از آن که سرانجام به مقصد رسيده است.

    شاملو

  4. حافظ گفت:

    شاهدان در جلوه و من، شرمسار كيسه ام
    بار عشق و مفلسي صعب است، مي بايد كشيد

    دامني گر چاك شد در عالم ِ رندي، چه باك
    جامه اي در نيك نامي نيز، مي بايد دريد

    عدل ِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق
    گوشه گيران را ز آسايش، طمع باسد بريد

  5. خسرو گفت:

    بايد که دوست بداريم ياران
    بايد که چون خزر بخروشيم
    فريادهای ما اگر چه رسا نيست
    بايد يکی شود
    بايد تپيدن هر قلب اينک سرود
    بايد كه سرخی هر خون، اينک پرچم
    بايد که قلب ما
    سرود ما و پرچم ما باشد
    بايد در هر سپيدی البرز
    نزديک تر شويم

    بايد يکی شويم

    اينان هراسشان ز يگانگی ماست
    بايد که سر زند
    طليعه‌ي خاور
    از چشم های ما

    بايد که لوت تشنه
    ميزبان خزر باشد

    بايد که کوير فقير
    از چشمه های شمالی بی نصيب نماند

    بايد که دست های خسته بياسايند
    بايد که خنده و آينده ، جای اشک بگيرد

    بايد بهار
    در چشم کودکان جاده‌ی ری
    سبز و شکفته و شاداب
    بايد بهار را بشناسند
    بايد جواديه بر پل بنا شود
    پل

    اين شانه های ما
    بايد که رنج را بشناسيم
    وقتی که دختر رحمان
    با يک تب دو ساعته می ميرد

    بايد که دوست بداريم ياران
    بايد که قلب ما
    سرود و پرچم ما باشد

    (خسرو گلسرخي)

  6. غزاله گفت:

    آدرس جديد وبلاگم
    http://ghazaleh-j.blogfa.com/

  7. سپيده گفت:

    تشکیلات راه سبز امید،آمد:

    رنگ سبز نماد آن، اجرای کامل قانون اساسی شعار آن و شبکه‌های اجتماعی خودجوش و خودمختار بدنه‌ی آن هستند.

    آیا رييس جمهور منتخب را در راه سبز امید حمایت می کنید ؟

  8. Sh گفت:

    هر چند با كلمه ي “خود مختار” مشكل دارم اما حمايت مي كنم.
    مشكلم با كلمه يا عبارت مذكور اين ست كه ديري نخواهد پائيد كه انواع حرف زدن هاي ممنوعه و توهين دبه بزرگان دين و تخريب و كشتار و ترور و بمب گذاري و امثالهم توسط سردمداران كودتا انجام مي شود و پشت سرش بيانيه از طرف طرفداران موسوي چاپ و منتشر مي كنند و كيهان و رسالت و رجانيوز و فارس و صدا و سيما و بقيه مي نويسند كه بدنه ي خودمختار راه سبز اميد مسئوليت فلان كار را به عهده گرفتند.

  9. ماری گفت:

    هرچند ترجیح میدم مثل شما فکر کنم ولی به قول گوستاو لوبن:”خودرا سیر کردن و خبث خودرا زیاد نمودن و همدیگر رانابود ساختن از نخستین روز تاریخ اشتغال عمده اقوام بوده است.هنوز هیچ چیز نشان نمیدهد که این صفات مسیر خود را عوض کرده باشند!”

نظر دهید