شهریور ۱۴
تفنگت را زمين بگذار
که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو يعني زبان آتش و آهن
من اما پيش اين اهريمني ابزار بنيان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلي لبريزِ مهر تو-
تو اي با دوستي دشمن.
……
شعر : فريدون مشيري
آهنگ : محمدرضا شجريان
تنظيم : مجيد درخشاني
براي دريافت آهنگ اينجا كليك كنيد
شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۷ ب.ظ
دو نكته :
۱- اين آهنگ توسط استاد شجريان براي دريافت همگان در اينترنت قرار داده شده است و دقت نماييد از دانلود غير قانوني ساير ساخته ها خودداري فرماييد. سي دي ” رندان مست ” كمتر از يك هفته هست كه به بازار عرضه شده است.
۲- بعد از كليك بر روي لينك گزينه Free User را انتخاب كنيد.
شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۸ ب.ظ
متن كامل :
————
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
فریدون مشیری
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۰ ب.ظ
شاملو - ۱
براي تاثير پذيرفتن از يك شعر بسيار عميق، بايد يك شعر خوان بسيار عميق باشيم. اين مقصد راه ديگري ندارد.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۲ ب.ظ
شاملو - ۲
اعتلاي هر چه بيشتر قدرت هاي سياسي، هميشه با سقوط هر چه موهن تر معنويت انسان ملازمه داشته است.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۳ ب.ظ
شاملو - ۳
كسي كه دهان شما را مي بندد، از صداي شما مي ترسد.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ ب.ظ
شاملو - ۴
نيروها و نام هاي تاريخي - ابزار كثيف سياست - مي آيند و مي روند، اما آنچه موزه ي انساني و انسانيت را تشكيل مي دهد، كتاب ها و آثار هنري است.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۸ ب.ظ
شاملو - ۵
در برابر آفتابي كه بالا مي آيد، زانو بزنيم.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۳ ب.ظ
شاملو - ۶
هنرمندي كه عصيانگر نباشد، مفت نمي ارزد.
یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۷ ب.ظ
صحبت از پژمردن یک برگ نیست،
وای! جنگل را بیابان می کنند!
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان می کنند!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست.
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست.
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان دیگر نرست .
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور،
صحبت از مرگ محبت ،مرگ عشق،
گفتگو از مرگ انسانیت است!
فريدون مشيري