چند سال پيش ، كارمان شده بود بحث كردن با جوان هايي كه ورد زبانشان بود : "خدا كنه آمريكا حمله كند !"
جداي از اينكه آرزوي آنها محقق شود ، نگرانتر از آن بودم كه با جوان ايراني چه شده است كه حاضر است مملكت به بيگانه دهد .
اما سرود سبزي كه در بهار ۸۸ بر زبانش جاري شد ، همه آن نگراني ها را پوچ كرد و آرزوها را هم .
امروز جوان ايراني وقعي به آمريكا و پرزيدنتش براي سرنوشت خود نمي نهد و اين اولين و بزرگترين دستاوردي است كه جنبش سبز به ارمغان آورد .
آنها دل به ايرانيان ساكن ينگه دنيا دارند اما به سران آن كشورها نه .
بعد از شنبه خونين نيز ، بر زبان ها جاري شد كه سرداري بزرگ ، فضلي نامي ، سرپيچي از دستور كرده و بر مردمش تير نباريده است !
سرخوشي خبر تا پايان هفته نيز دوامي نداشت و مصاحبه روز چهارشنبه سردار در صدا و سيماي دولتي خيلي ها را نااميد كرد .
آن اوباما و آمريكا را گفتم كه از همه آن نااميد ها بپرسم : به پشتوانه سردار فضلي رفته بوديد راي بدهيد كه امروز از نبود او دلسرد شده ايد؟
سردار فضلي يا به مانند ساير فرزندان اين مرز و بوم ، راضي به خونريزي هموطنان نيست و يا شايد هم باشد !
در روزهايي كه مردمان براي بدست آوردن آزاديشان مبارزه مي كنند او و اوباما را بگذاريد و بگذريد.
ای خداوند!
به علمای ما مسوولیت
و به عوام ما علم
و به دینداران ما دین
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به بیداران ما اراده
و به نشستگان ما قیام
و به خاموشان ما فریاد
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به مبلغان ما حقیقت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به فرقههای ما وحدت
و به مردم ما خود آگاهی
و به همه ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ، ببخشا.
خدایا: خودخواهی را چندان در من بکُش ، یا چندان برکش
تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا: به مذهبی ها بفهمان که:
آدم از خاک است.
بگو که:
یک پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده غیبی،
در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت.
و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید ، پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
«دکتر علی شریعتی»
اين نوشته اي است از دوست خوبم SH كه در قسمت نظرات قرار داده بود ، حيفم آمد از آن يك پست نسازم !
چرا افسرده شويم؟ مگر ما در انتخابات باخته ايم؟ كيست كه نداند ما در انتخابات پيروز شده ايم و احمدي نژاد با زور و پول ما و ابزارهاي دولتي اش و درست كردن راي هاي قلابي و تكيه بر نيروي زور و اسلحه در توهم است كه برنده انتخابات شده است؟ ما مي دانيم كه حداقل سي ميليون نفر هستيم و با فرزندانمان چهل ميليون نفر و بلكه بيشتر مي شويم، پانزده ميليون هم كه يا راي ندادند يا نگذاشتند راي بدهند، پس احمدي نژاد اگر بتواند تائيد شوراي نگهبان و رهبري را هم بگيرد، رئيس جمهور اقليت است. رئيس جمهورهاي ما موسوي و كروبي و رضايي اند. او حتي رئيس جمهور ايران هم نيست. چطور مي توان كسي را كه با ترفند و دروغ و تقلب راي ما را دزديده است رئيس جمهور ايران ناميد؟
احمدي نژاد و طرفدارانش بدانند كه ما خسته و نااميد نمي شويم. چهار سال ديگر صبر مي كنيم. در اين چهار سال بدون اهميت دادن به او، بدون اينكه به او اميدي داشته باشيم، بدون اينكه براي او ارزشي قائل باشيم، زتدگي مان را ادامه مي دهيم ، زجر مديريت دروغ و خرافاتي او را تحمل مي كنيم و به خاطر بي آبرو شدن ايران در جهان رنج مي بريم. اما ما براي زنده ماندن به عشق، به دوست داشتن و به هوا نياز داريم كه او نمي تواند اين ها را از ما بگيرد. بگذار احمدي نژاد باز هم سرمايه هاي ملي مان را به تاراج دهد. بگذار جوانان ما را در گشت هاي ارشادش كتك بزند و دانشجويان مان را از تحصيل محروم كند. ما فقير و فقير تر مي شويم و پول مان به جيب وزراي احمدي نژاد و بيگانگان مي رود اما صبر مي كنيم، چهار سال ديگر صبر مي كنبم و دوباره آراي مان را در صندوق مي اندازيم تا كسي را كه مي خواهيم انتخاب مي كنيم. اگر چهار سال ديگر، آنان كه احمدي نژاد را به ما تحميل كردند باز هم احمدي نژاد ديگري از آستين شان بيرون بياورند و با تقلب به ما تحميل كنند، باز هم صبر مي كنيم و زندگي مان را مي كنيم و به خاطر تاراج رفتن و نابود شدن سرزمين مان رنج مي كشيم.
سرانجام روزي مي رسد كه نسل بربريت و جهالت و دروغ و فريب از اين مملكت رخت ببندد. آن وقت فرزندان ما با تجربه ترين و خوشحال ترين و با نشاط ترين نسل در دنيا خواهند بود چون تا ابد اجازه ظهور امثال احمدي نژاد را در اين سرزمين نخواهند داد و اشتباهات ما را تكرار نخواهند كرد.
پس ما خوشحاليم اما دل او و طرفدارانش در آتش خشم و سياهي و كينه مي سوزد و زهرخند تنهايي و و منفور بودن بر لبانشان مي نشيند و هيچ وقت از ته دل نخواهند خنديد. ما برنده ايم. ما در كنار يكديگر شاديم و آنها لياقت شريك شدن در شادي ما را ندارند. چون به حكومت دروغ آنها تن نمي سپاريم و براي ما غريبه هايي هستند كه سرزمين مان را با دروغ و فريب و زور تصرف كرده اند. بخش وسيعي از تاريخ سرزمين ما را امثال احمدي نژاد نابود كرده اند و ما هنوز از پا نيفتاده ايم.
ما به خاطر وطن مان كه اسير نالايقان شده است زجر مي كشيم اما در سينه قلبي داريم كه براي صداقت و راستي و نشاط مي تپد، در حاليكه آنها به جاي قلب ، سنگ در دلشان است ، به جاي زبان بايد با چماق سخن بگويند و به جاي مغز و منطق، خرافات و هاله ي نور آرام شان مي كند.
تفالي به حافظ زدم و جوابي گرفتم كه شما را هم از فيض آن بي نصيب نمي گذارم:
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
گوئيا باور نمي دارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور مي كنند
چند توصيه مهم :
۱- از صبح پنجشنبه تا اعلام پیروزی انتخابات فقط به اعلامیههای رسمی ستاد که در سایت قلمنیوز منتشر میشود توجه کنید.شایعه کناره گیری، آسیب به آقای مهندس و غیره توجه شما را از انتخاب میرحسین منصرف نکند.
۲- همه صندوقهای انتخابات مهم است. هیچ یک را چه ثابت چه سیار چه در مدرسه و یا در مسجد از نظر دور ندارید. انتخابات یک پارچه است و همه آراء در سرنوشت کشور موثر است.
۳- وظیفه ناظرین مجریان و نیروهای امنیتی بیطرفی است هیچکدام حق جانبداری از کاندیداها را ندارند.
۴- نـمـاد کاندیداها را با خود هـمـراه نــبــرید.
۵- کانال اطلاعرسانی خود را کنترل کنید. اس ام اسهای گمراه کننده را خنثی کنید و به هر شایعه واکنش نشان ندهید.
۶- اسم میرحسین موسوی را کامل بر روی برگه رای بنویسید. ( ميرحسين موسوي )
۷- شناسنامه خود را به هیچ کسی تحویل ندهید.
۸ – حتما خودكار همراه خودتان داشته باشيد .
۹- در اولین ساعت شروع رایگیری پاي صندوق ها حضور پيدا كنيد.
۱۰ - از فضای آرام انتخابات مراقبت كنيد.
تلفن ستاد ميرحسين موسوي براي دريافت نظرات شما : ۸۳۹۳
موضوع اين پست ، عنوان نوشته اي است كه محسن مخملباف در ۲۴ ارديبهشت همين سالي كه در آن هستيم ، نگاشته است.
در نامه ۷ صفحه اي او مي خوانيم كه :
" آنها كه پاي صندوق نمي روند ، سهم خود را از وضعي كه بعدا پيش مي آيد ، فقط در خيال خود كم مي كنند "
" در حالي كه شركت نكرده ها ، نقش بيشتري در انتخاب احمدي نژاد داشتند تا شركت كرده ها "
"احمدي نژاد از راي هايي كه به صندوق ريخته شد ، بر سركار نيامد . او از فرصت راي هايي كه من و تو به صندوق نريختيم ، پيدايش شد "
"آمار نشان مي دهد كه ماهايي كه در دور دوم قهر كرديم و پاي صندوق ها نرفتيم ، تعدادمان از آنها كه به احمدي نژاد راي دادند ، بيشتر بود "
متن كامل نامه ي محسن مخلمباف را مي توانيد از اينجا دريافت كنيد.
و به اين فكر كنيد كه آيا حاضريد روز شنبه بيست و سوم خرداد را با خبر پيروزي احمدي نژاد آغاز كنيد؟
اما براي اثبات استعدادي كه در وجودش بود ، به كمتر از دقيقه نياز داشت و همان كرد كه دختركان جواني كه به ديده تحقير او را مي نگريستن ، برايش ايستادند . زن روستايي كه مي گفت : " هيچ مردي تا به امروز او را نبوسيده ! " كاري كرد كه تا اين لحظه ۳۳ ميليون مرتبه ويدئو او تنها در سايت يوتاب ديده شد !
در جستجوگر اينترنت بنويسيد : Susan Boyle تا ببينيد ، هنوز هم استعداد و باورهاي يك انسان چه تجلي دارد.
اين پست را تقديم مي كنم به "سوزان بويل " و همه آنهايي كه براي آرزوهايشان و به احترام استعدادي كه دارند ، تلاش مي كنند.
براي ديدن فيلم اينجا كليك كنيد.
جداي از نقد فيلم براي خودم جالب تر بود كه بعد از گذشت اين همه سال و در پايان ، من و مسعود ده نمكي و خيلي هاي ديگر داشتيم " سرود اي ايران " سر مي داديم .
آن ديگران را فاكتور مي گيرم ، اما هنوز يادآوري روزهايي كه او و حاجي بخشي در كوههاي دركه با سروده هايي نظير : " سوسول ها كوشند ، تو سوراخ موشند " به استقبالمان مي آمدند ، چندان سخت نبود.
هر چند كه بايدم گفت كه بعد از اين مردمان براي خوردن شام به رستوران " البيك " رفتند و ما نيز هم.
در آنجا بود كه گيج شدم .
براي فيلم كسي كه او را روزي گروه فشار مي خوانديم ، اين چنين سر و دست مي شكنيم و جالب تر آنكه او نيز بعد از اين همه سال با ما اي ايران مي خواند.
در " اريكه ايرانيان " سراغمان به رستوران " البيك " مي افتد از خود نمي پرسيم : آن "اي ايران" و اين "اريكه" و "البيك" را چه سنخيتي است !
نيم ساعتي مانده به نيمه شب ، خانواده اي كه چند دقيقه اي غذايشان دير شده بود ، تمام حقوق شهروندي را كه نداشتند و به ايشان نداده بودند را بر سر گارسن هاي زن بخت برگشته خالي كردند.
پسرك جوان آنها مي گفت : " هميشه حق با مشتري است! "
او خام تر از آن بود كه بداند دختركاني كه از محله هاي پايين شهر تا پاسي از شب در آنجا كار مي كنند ، با واژه اي به نام " حق " بيگانه اند ، چه برسد كه آنرا متعلق به يك مشتري بدانند.
به راستي ما چگونه مردماني هستيم ؟
او خاطر نشان كرد در صورت اثبات اين موضوع ، تيم عربستان به واسطه استفاده از طلسم ، خلاف قوانين فيفا عمل كرده است و جرايم سنگيني در انتظار اين مربي پرتغالي و فوتبال عربستان خواهد بود !
منابع آگاه اعلام كردند : جلسه روز گذشته متكي با چاوز و همچنين دوستي ديرينه چاوز و پسيرو ،به اين شايعه دامن مي زند !
بلاتر با استناد به صحبت هاي همتاي خود در فيلا ، خاطر نشان كرد اين سوء ظن در خصوص سرمربي كشتي تيم آذربايجان نيز مطرح شده است.(لازم به ذكر است ، تيم كشتي ايران در ثانيه هاي پاياني و با حضور همزمان محمود احمدي نژاد ، عنوان قهرماني جهان را از دست داد.)
بلاتر روبه خبرنگاران حاضر اعلام كرد : "ما آماده ايم تا دست دوستي به سوي "كفاشيان " رييس فوتبال ايران دراز كرده تا از حذف ايران از مسابقات جلوگيري نماييم ، اما او هم بايد به ما اين اطمينان را بدهد كه هنگام باز كردن مشتش ، انگشت وسط را زودتر نمايان و نيشش را تا بنا گوش بازنكند ."
(كفاشيان هنگام انتخاب سرمربي تيم ملي ايران ، چنين معامله اي را با كارشناسان و اهالي فوتبال انجام داده بود !)
بلاتر همچنين در پاسخ به سوال خبرنگار ژاپني كه پرسيده بود : " چرا ايرانيان خود در اين خصوص اقدام جدي به عمل نياورده اند ؟" گفت : " طبق نقل قولي كه از دوست خود در فدراسيون سواركاري شنيده است ، مردم ايران به مانند اسب نجيب هستند و به دليل همين شباهت ، عادت ندارند افسارشان را خود به دست بگيرند." بلاتر از ارايه توضيحات اضافه تر خودداري كرد
سخنگوي فيفا نيز در پايان اين نشست مطبوعاتي از جوانان ايراني خواست تا از ارسال ايميل به كاخ سفيد و شخص آقاي اوباما خودداري نمايند كه موضوع اين طلسم در حيطه وظايف فيفا و رمال هاي كوچه مروي مي باشد.
كميته تحقيقات فيفا نتيجه را در تاريخ دوم آپريل ( ۱۳ فروردين ) اعلام خواهد كرد !
بابك - خبرنگار فشل نيوز ( اعزامي به اوين ! )
و بهاران بي پايانش ، بي پايان
دودمانتان در آرامش ، زندگي هاتان دراز
و آينده ، روشن تر از امروزتان
براي شما مردمان بزرگ ، بوي خوش
خواب آرام و زندگي زيبا آرزو مي كنم
كوروش كبير
خلسه ام را دوست دارم.
سکوتم را
بی وزنی ام , بی وزنی مطلقم را
پروازم را,
سلولهایم رشد می کنند. رشد سلولها دردناک است.
استخوانهایم می شکنند و قلمه ای برای استخوان جدید نیست.
به خاکستر فکر میکنم و رویـش از میان خاکستر.
اما شنیده ام ققنوس افسانه ای بیش نیست.
خاکستر شدن از من, بـاقی اش با افـسـانـه.
( بلوط )